تاریخچه قربانی
چون شب هشتم ذی الحجه یوم الترویه فرا رسید، حضرت ابراهیم (علیهالسّلام) بعد از انجام وظائف عبادی، سر بر بالین استراحت نهاد و در خواب به او ندا شد: «ای خلیل گر تشنه وصال مائی برخیز و با کارد تیز فرزند دلبند خود را قربانی کن!» ابراهیم علیهالسّلام از هیبت این خطاب بیدار شده و با خود گفت آیا این امر رحمانی است یا وسوسه شیطان؟ شب عرفه نیز همان خواب را دید و در شب نحر (عید قربان) نیز همین خواب را دید و یقین او زیاد شد و صبح روز عید قربان ابراهیم خلیل با همسرش هاجر وداع کرده و با اسماعیل از خانه به سوی منی روی نهادند. وقتی به منی رسیدند، جریان خواب خود را به فرزندش بازگو کرد و اسماعیل در واکنش به این سخن پدر چنین گفت: ای پدر بزرگوار من اگر هزار جان داشتم، همه را به فرمان الهی قربان میکردم و تسلیم امر الهی میشدم. ابراهیم چون در منی به جمره اول رسید، شیطان آمد که او را تعرض کند، هفت سنگ به سوی او انداخت و در جمره دوم و سوم هم هفت سنگ پرتاب کرد. این رمی جمرات ثلث از جمله مناسک حج شد. پس هنگامی که پدر و پسر حکم خدا را گردن نهادند، ابراهیم پیشانی پسر را بر زمین نهاد و تیغ تیز بر حلق او گذارد اما ذرهای از پوست و گوشت و رگ او بریده نشد و سرانجام از طرف حق سبحانه و تعالی ندا آمد که عمل ابراهیم مقبول درگاه ما شد و آنرا پسندیدیم.[۲۹] در قرآن و در عهد عتیق، نخستین قربانی، قربانی هابیل و قابیل بیان شده است. نقل است قربانی قابیل از نوبرانه محصولات کشاورزیاش بود که بر اساس روایات، چندان دندانگیر نبوده و قربانی هابیل، گوسفندی درشت و عالی از گلهاش بود. دومین قربانی در تاریخ دینی انسان، پس از طوفان نوح بوده، چنانکه در سِفْر تکوین آمده است: «و پس (از فرو نشستن طوفان)، نوح قربانگاهی را از برای خداوند بر پا کرد و از هر بهیمهای طاهر و از هر مرغ پاک، گرفته، قربانیهای سوختنی بر آن مذبح تقریب نمود». [۳۰] حضرت ابراهیم که به معنای «پدر عالی» است، از پیامبران اولوالعزم الهی و از بنیانگذاران خانه کعبه و مناسک حج به شمار میرود که از جمله این مناسک، همان قربانی کردن است. حضرت ابراهیم، جدّ مشترک قوم یهود و مسلمانان، یعنی پدر مؤمنان نیز هست. در حقیقت، سنت قربانی کردن در دین اسلام و تا حدودی در دین یهود از حرکت این پیامبر بزرگ تاریخ سرچشمه گرفته است، با این تفاوت که در اسلام آن قربانی، اسماعیل معرفی شده و در عهد عتیق، اسحاق که از بطن ساره، همسر اول ابراهیم بوده، است. اسحاق، از پیامبران الهی و پدر حضرت یعقوب و نیای بزرگ قوم بنی اسرائیل است.[۳۱]
حقیقت قربانی
ذبح قربانی برای تقرب به پروردگار، از زمان حضرت آدم علیهالسّلام شروع شد وقتی که دو فرزندش هابیل، قوچی و قابیل، مقداری گندم را به عنوان قربانی به بارگاه خداوند تقدیم کردند. در قرآن مجید این واقعه تاریخی بازگو شده و آمده است: «وقتی که (هابیل و قابیل) قربانی تقدیم کردند، از یکی (هابیل) پذیرفته شد و از دیگری (قابیل) پذیرفته نشد». [۳۲] پس از آن، این عمل در تمام ادیان آسمانی به عنوان یک عبادت و در مناسبتها و مواقع خاص به عنوان یک دستور و آیین برجای ماند. در اسلام، قربانی کردن، از سنتهای الهی در حج است که موجب تقرب به خداوند میشود. در زمان جاهلیت، قربانی کردن مرسوم بود، ولی قربانی آنها نیز مانند لبیک و نمازشان آمیخته به شرک و کفر بود. شیوه آنها هنگام قربانی کردن آن بود که کعبه را به خون قربانی میآلودند و قسمتی از گوشت آن را بر خانه کعبه میآویختند تا خداوند آن را بپذیرد. دین اسلام حرمت خاصی به قربانی بخشید و پس از تبیین ضرورت احترام به آموزههای الهی، در طرد سنت زشت جاهلی و برای بیان تقربی که حاصل قربانی است، میفرماید: «نه گوشتها و نه خونهای آنها هرگز به خدا نمیرسد، آنچه به او میرسد، پرهیزکاری شماست». [۳۳] بر اساس این آیه، آنچه از اعمال به خداوند میرسد، باطن و روح عمل است. «قربانی» نیز مانند اعمال و مناسک دیگر نفسی به نام تقوا دارد و قداست و تعالی قربانی از همین تقواست، نه از گوشت و خون آن. حضرت امام سجاد علیهالسّلام حقیقت قربانی را اینگونه بیان میکند: «حجگزار و قربانی کننده، با تمسک به حقیقت پرهیزکاری، گلوی دیو طمع را میبرد و او را میکشد». [۳۴] شاید به دلیل همین تقوای ارزشمند نهفته در قربانی است که عید قربان را «حج اکبر» خواندهاند.
فلسفه قربانی
پنجمین عمل حج تمتع و دومین عمل منا برای کسی که در حج تمتع است، قربانی کردن است. قربانی کردن، طبق نص صریح آیاتی از سوره حج، نشانه تقوا و فداکاری در راه بینوایان و فقراست. این روز که روز دهم ذی الحجه است و در تقویم عینی و ذهنی مسلمانان عید خوانده میشود، به نوعی یادآور همان سربلندی ابراهیم (علیهالسّلام) در آزمایش الهی است. سربلندی در آزمایش الهی در ذبح عزیزترین فرد زندگی مادی، یعنی فرزندش. قربانی، نشانهای از پیروزی فرمان الهی و اطاعت معشوق بر امور اخلاقی و سنتهایی جز خواست اوست. البته این سرّی پیچیده است که کسانی چون غزالی، ویلیام اکامی و کی یرکگور در آن، با نگاه به اخلاق مبتنی بر امر الهی مینگرند. در روز عید قربان، حاجیان حج تمتع با انجام دادن مراسم قربانی، از احرام خارج میشوند و کسانی که توان خرید قربانی را ندارند، باید سه روز در حج و هفت روز پس از بازگشت روزه بگیرند. به عید قربان از دیدگاههای خاصی توجه شده است که زیباترین آن دیدگاه عرفان درباره این عید است، زیرا به گفته تهانوی در کشاف، «عید از تجلی جمال به هر روش که باشد...، بر قلب سالک عاید میشود» و عید قربانی که در تعبیری دیگر، همان کشتن نفس اماره معرفی شده، تجلی جلالی جمال الهی است. حجگزار که در تماشای این سیر الهی است، میخواهد از احرام خارج شود و بار دیگر چون مهمانی از راه دور به طبیعت مادی ما پا گذارد.[۳۵]
مکان انجام قربانی
منی محلی است که حجاج صبح عید قربان جهت انجام اعمال آن به آنجا وارد میشوند.
۱رمی جمره؛ ۲ قربانی؛ ۳ حلق و تقصیر. [۳۶] قربانی، پس از رمی جمره عقبه انجام میگیرد. معنی قربان و قربانی، هر عملی که انسان به وسیله آن بخواهد خود را به رحمت الهی نزدیک کند. خداوند در قرآن مجید راجع به قربانی چنین میفرماید: «والبدن جعلناها لکم من شعائر الله[۳۷] » «بدن و بدنه» به منزله شتران قربانی است.[۳۸] یعنی این قربانیان را قرار دادیم، چون جزو شعائر الهی است، یعنی این قربانیها از شعارهای دینی میباشد.
شرایط ذبح
واجب است بر کسی که حج تمتع به جا میآورد، ذبح یک هدی یعنی یک شتر یا یک گاو و یا یک گوسفند، البته قربانی شتر افضل است و پس از آن گاو بهتر است. قربانی سایر حیوانات غیر از سه حیوان مذکور کافی نیست. [۳۹]
احکام ذبیحه
حجاج در روز عید قربان اولین چیزی که میخورند، باید (مستحب موکد است) از گوشت قربانی باشد. و احتیاط مستحب آن است که ذبیحه را سه قسمت کند. قسمتی را هدیه و یک قسمت را صدقه و قدری را هم بخورد و صدقه را به مؤمنین بدهد و خوردن قدری از قربانی مطلوب است. [۴۰]
قربانی حضرت ابراهیم علیهالسلام
داستان قربانی نمودن حضرت اسماعیل علیه السلام توسط حضرت ابراهیم علیه السلام در روز دهم ذی الحجه در آیات ۱۰۲ تا ۱۰۷ سوره صافات چنین آمده است: هنگامی که با او به [مقام] سعی رسید، گفت: پسرکم! همانا من در خواب می دیدم که تو را ذبح می کنم، پس با تأمل بنگر رأی تو چیست؟ گفت: پدرم آنچه به آن مأمور شده ای انجام ده اگر خدا بخواهد مرا از شکیبایان خواهی یافت. پس هنگامی که آن دو تسلیم [خواسته خدا] شدند و ابراهیم، جبین او را به زمین نهاد [تا ذبحش کند] او را ندا دادیم که ای ابراهیم! خوابت را تحقق دادی [و فرمان پروردگارت را اجرا کردی]، به راستی ما نیکوکاران را این گونه پاداش می دهیم [که نیّت پاک و خالصشان را به جای عمل می پذیریم.] این ابتلا همان امتحانی است که (حقیقت حال اهل ایمان را) روشن میکند (که در راه خدا از هر چیز میگذرند). و بر او (گوسفندی فرستاده و) ذبح بزرگی فدا ساختیم.[۱] .
دعای امام سجاد در روز عید
امام سجاد علیهالسّلام برای روز عید قربان، دعایی با مضامینی زیبا دارد که پس از توصیف پروردگار متعال، درخواستهای خویش را از قاضیَ الحاجات تمنا میکند و خاضعانه و خاشعانه به راز و نیاز با معبود خود میپردازد و به درگاه الهی عرض میکند:
«خداوندا! این روز، با برکت و میمون است و مسلمانان در هر جای زمین تو در آن اجتماع دارند. سؤال کننده و خواهنده و امیدوار و ترسنده حضور دارند و تو ناظر بر حاجتهایشان هستی. پس به جود و کرمت و آسانی مسئلتم نزد تو، از حضرتت میخواهم که بر محمد و آلش درود فرستی! ای پروردگار ما که پادشاهی زیبنده توست و سپاس، حضرت تو را سزد و خدایی جز تو نیست! بردبار و بزرگوار و مهربان و دارای عطای گستردهای و خداوند جلال و اکرام و پدیدآورنده آسمان و زمینی. هرچه میان بندگان مؤمنت قسمت کردهای از خیر یا عافیت یا برکت یا هدایت یا توفیق طاعت، یا خیری که به اهل ایمان انعام میکنی و به سبب آن به سوی خودت هدایتشان میکنی یا در پیشگاهت مقام آنان را بلند میسازی، یا به پاداش آن، خیر دنیا و آخرت را به آنان میبخشی، از تو میخواهم که بهره و نصیب مرا از آن فراوان کنی.
الهی! نیازم را به درگاه تو آوردهام و بار فقر و تهی دستی خود را بر در خانهات نهادهام. من به مغفرت و رحمت تو مطمئنترم تا به کار و عمل خود و آمرزش و رحمتت از گناهان من گستردهتر است.... الهی! هرکس برای حرکت به سوی مخلوقی به امید صله و بخشش و عطای او مهیا شد و باربست و آماده سفر شد و مهیا شدن امروز من و بار بستنم، مهیا شدنم به امید عفو و صله و درخواست عطای تو، به سوی توست. بارالها! بر محمد و آلش درود فرست و این امید را از من مگیر!... خدای من! اگر بلندم کنی، کیست که پستم کند؟ اگر پستم کنی، کیست که بلندم کند؟ اگر گرامیام داری، کیست که خوارم سازد و اگر خوارم کنی، کیست که بزرگم کند؟ (پروردگارا!) من به این حقیقت رسیدهام که در حکم تو ستمی و در عذابت عجلهای نیست، زیرا کسی شتاب میکند که از فوت وقت بترسد و کسی به ستم نیازمند است که ناتوان است و توای خدای من! از آن بسیار بالاتری. بارالها! بر محمد و آل او درود فرست و مرا هدف بلا و نشانه عقوبت مساز و مرا مهلت ده. اندوهم را پایان بخش و از لغزشم درگذر و به مصیبتی از پس مصیبتی گرفتارم مساز! )خداوندا!) در این روز از غضب تو امان میطلبم، پس بر محمد و آلش درود فرست و مرا ایمن ساز! از تو هدایت میطلبم، پس بر محمد و آلش درود فرست و هدایتم فرما! از تو رحمت میخواهم، پس بر محمد و آلش درود فرست و بر من رحمت آر! از تو بینیازی میطلبم، پس بر محمد و آلش درود فرست و بی نیازم کن! از تو روزی میخواهم، پس بر محمد و آلش درود فرست و روزیم مرحمت کن!
از تو کمک میجویم، پس بر محمد و آل محمد درود فرست و یاریام کن! از تو بر معاصی گذشتهام آمرزش میخواهم، پس بر محمد و آلش درود فرست و مرا بیامرز!
از تو عصمت میخواهم، پس بر محمد و آلش درود فرست و عصمتم ده، زیرا اگر اراده تو تعلق گیرد، هرگز به عملی که تو آن را نمیپسندی، بازنگردم. مرا به آنچه از آن عطا میکنی، سعادتمند ساز و از فضل خودت بر آن بیفزای، زیرا تو توانگری و آن را به خیر و نعمت آخرت پیوسته ساز، ای مهربانترینِ مهربانان!»[۴۱]
روز جشن مسلمانان
مسلمانان جهان، عید قربان را از یک تا چهار روز جشن میگیرند، بهترین لباسهای خود را میپوشند و پس از انجام دادن عبادتهای مخصوص این روز، به دید و بازدید و شادمانی میپردازند. اگرچه برگزار کردن مراسم قربانی بر زائران کعبه و در مراسم باشکوه حج واجب است، ولی بسیاری از مسلمانان در سراسر جهان در این روز، گوسفند، گاو یا شتری را به یاد سنت ابراهیم خلیل، قربانی و گوشت آنرا میان همسایگان و مستمندان تقسیم میکنند.
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: عید قُربان یا عید الأضحی
ادامه مطلب را ببينيد
مسلم بن عقیل
مسلم فرزند عقیل بن ابیطالب؛ پسرعموى امام حسین علیه السّلام و نماینده اعزامى آن حضرت از مکه به کوفه براى بررسى اوضاع و بیعت گرفتن از مردم بود. او به علت خیانت کوفیان در کوفه بی یاور ماند و عاقبت به چنگ عبیدالله بن زیاد لعنه الله گرفتار شده، به شهادت رسید.
مسلم بن عقیل بن ابیطالب(شهادت ۶۰ق) فقیه، دانشمند، محدث تابعی و از یاران امام حسین علیهالسلام و سفیر آن حضرت در کوفه در واقعه کربلا برای بررسی اوضاع و بیعت گرفتن از مردم بود.
مسلم نوه ابوطالب، برادرزاده امام علی علیهالسلام و پسر عموی امام حسن علیهالسلام و امام حسین (علیهالسلام) و از یاران این بزرگواران بود و با یکی از دختران امام علی (علیهالسلام) ازدواج کرد. چند تن از فرزندان مسلم را جزء شهدای کربلا ثبت کردهاند. او در برخی از فتوحات اسلامی از جمله در جنگ صفین حضور داشت. ایشان در جریان واقعه کربلا به عنوان سفیر امام حسین علیهالسلام راهی کوفه شده از مردم برای آن حضرت بیعت گرفت و در مقابل عبیدالله بن زیاد قیام کرد ولی بیعتکنندگان پیمانشکنی کرده و ایشان را تنها گذاشتند، به همین علت مسلم توسط لشکریان عبیدالله دستگیر شده به دستور او در روز عرفه سال ۶۰ق به شهادت رسید.
مسلم بن عقیل را نزدیک دارالاماره دفن کردند و سال ۶۵ق بنایی بر قبر او ساخته شد و امروز بارگاهی کنار مسجد کوفه برای او بنا شده است و دارای ضریح و گنبد باشکوهی است.
سفیر امام حسین(ع) در کوفه در واقعه کربلا و از آل ابیطالب بود. مسلم در برخی فتوحات اسلامی و نیز در جنگ صفین حضور داشت. وی در گزارشی به امام حسین(ع) از آمادگی کوفیان برای حضور امام در کوفه خبر داد.
تاریخ ولادت مسلم بن عقیل بن ابی طالب روشن نیست. او در۹ ذیالحجه سال ۶۰ قمری در کوفه به شهادت رسید.[۱] بر اساس برخی گزارشها، مسلم در هنگام شهادت ۲۸ ساله بود اما پذیرش این روایت خالی از اشکال نیست چرا که سن فرزندان مسلم که در واقعه عاشورا به شهادت رسیدند ۲۷ و ۲۶ سال بیان شده است.[۲] برخی با توجه به روایات حضور او در فتوحات و نیز نبرد صفین، سن او را در هنگام شهادتش، بیش از ۵۰ سال دانستهاند.[۳] قبر مسلم در کوفه در قسمت شرقی مسجد کوفه قرار دارد.[۴] .
نسب و خاندان مسلم بن عقیل
پدر وی، عقیل فرزند ابوطالب از نسبشناسان[۵] قریش و فصحای عرب[۶] بود. مادرش بنابر روایتی از زنان نبطی و از خاندان «فرزندا» بود[۷] و بنابر روایاتی دیگر کنیزی بود به نام علیه (و بنابر روایتی حلیه)[۸] که عقیل او را از شام خریده بود.[۹][یادداشت ۱] چهره مسلم بن عقیل شباهت زیادی به پیامبر اکرم(ص) داشت.[۱۰] برخی از منابع او را شجاعترین و نیرومندترین فرزندان عقیل معرفی کردهاند.[۱۱]
وی فرزند عقیل، عموزاده و صحابی گرانقدر پیامبر صلیاللهعلیهوآله و نوه ابوطالب، پدر گرامی امام علی علیهالسلام، و کنیهاش ابوداود بود. [۱] مادرش از زنان آزاد نَبْط و از خاندان «فرزندا» به شمار میرفت، [۲] و احتمالًا نژادی ایرانی داشت. [۳] شماری از مورّخان با استناد به روایتی مرسل [۴] بر این باورند که مادر مسلم، امّ ولد (کنیز) بوده و علّیه نام داشته است. [۵] او را حَلَبه [۶] و حبله نیز خواندهاند. [۷]
مسلم، فرزند عقیل بود و عقیل نیز فرزند بزرگ ابوطالب است. با این حساب، مسلم بن عقیل، برادرزاده على بن ابى طالب علیه السلام و پسرعموى سیدالشهدا علیه السلام است.
او از خاندانى پاک، شجاع و با فضیلت برخاست و زیر نظر عموى گرامىاش، على علیه السلام، و پسر عموهاى خود امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام پرورش یافت و از علم، تقوى و دیگر فضائل آن بزرگواران بهرهمند گردید. مسلم در میان جوانان بنىهاشم، یکى از رشیدترین و مؤمنترین چهرهها بشمار میرفت.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله، او و پدرش را ستوده است. در سخنى که از عقیل و پدرش یاد میکند، از مسلم هم ستایش میکند و خطاب به امام على علیه السلام میفرماید: «فرزند او (مسلم) کشته راه محبت فرزند تو خواهد شد. چشم مؤمنان بر او اشک میریزد و فرشتگان مقرب پروردگار بر او درود میفرستند».[۱] .
خصوصیات
طبری زادگاه مسلم را کوفه میداند. [۸] او از خاندانی پاک، شجاع و با فضیلت برخاست و زیر نظر عموی گرامیاش امام علی (علیهالسلام)، و پسر عموهای خود امام حسن علیهالسلام و امام حسین علیهالسلام پرورش یافت و از علم، تقوی و دیگر فضائل آن بزرگواران بهرهمند گردید. [۹] رجالنویسان اهل سنت، مسلم بن عقیل را محدثی تابعی شمرده و گفتهاند که صفوان بن موهب از او حدیث نقل کرده است. [۱۰] [۱۱] وی فقیه و دانشمند بود. [۱۲] از ابوهریره نقل شده است که گفت: از میان فرزندان عبدالمطلب، او شبیهترین فرد به پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) است. [۱۳] همچنین وی را شجاعترین فرزند عقیل خواندهاند. [۱۴]
دامادی امام علی علیه السلام
مسلم بن عقیل پس از ورود به دوران جوانى با رقیه و به قولى ام کلثوم ، دختر على علیه السلام، پیوند زناشویى بست. ابن قتیبة ثمرۀ این ازدواج را دو پسر به نامهاى عبدالله و على دانسته است. مسلم بن عقیل با امام حسن و امام حسین علیهماالسلام پیوند نَسَبى داشت، اما پس از آن که افتخار یافت داماد امیرمؤمنان علیه السلام شود، این پیوند مستحکمتر گشت و بر موقعیت او افزوده شد.
همسر و فرزندان
مسلم بن عقیل پس از ورود به دوران جوانی با رقیه [۱۵] و به قولی ام کلثوم [۱۶] دختر علی (علیهالسلام)، پیوند زناشویی بست. ابن قتیبه ثمره این ازدواج را دو پسر به نامهای عبدالله و علی دانسته است. [۱۷] درباره شمار و نام فرزندان مسلم اختلافنظر وجود دارد. مورخان عبدالعزیز، ابراهیم، احمد، جعفر، مسلم، عون، عبدالرحمن، محمد و حمیده را نیز در شمار فرزندان مسلم آوردهاند. [۱۸] [۱۹] [۲۰] بر این اساس وی احتمالا همسران دیگری نیز اختیار کرده بود. مورخان و نسبشناسان معتقدند که نسل مسلم پایدار نماند و منقرض گردید [۲۱] [۲۲] [۲۳] و همه فرزندان او در کربلا و کوفه به شهادت رسیدند. [۲۴]
مسلم با رقیه دختر امام علی ازدواج کرد و از این رو، داماد امام علی(ع) بوده است.[۱۲] در برخی منابع، زنی از طایفه بنی عامر بن صعصعه نیز همسر وی ذکر شده است.[۱۳]
در واقعه کربلا، در چند مورد به فرزندان مسلم اشاره شده است. از جمله اینکه زمانی که خبر شهادت مسلم را در مسیر بین مکه و کوفه به امام حسین(ع) دادند، علی اکبر(ع) پیشنهاد داد که برگردند و بیوفایی کوفیان را یادآوری کرد. فرزندان مسلم با این نظر مخالفت کرده و امام را به ادامه راه تشویق کردند.[۱۴] همچنین، نام تعدادی از فرزندان وی در زمره شهدای کربلا یاد شده است.از آن میان شهادت عبدالله بن مسلم و محمد بن مسلم در کربلا در منابع کهن ثبت شده است.[۱۵]
منابع تاریخی درباره نام و تعداد فرزندان مسلم اختلاف نظر دارند. در گزارشهای ضعیفتر که در منابع متاخر ثبت شده، نام تعداد دیگری از فرزندان مسلم بن عقیل، از جمله عون، مسلم، عبیدالله، جعفر و احمد نیز در شمار شهدای کربلا آمده است.[۱۶] در برخی منابع نیز از دو طفل مسلم محمد و ابراهیم یاد شده که پس از شهادت امام حسین(ع) اسیر و به دستور عبیدالله بن زیاد در کوفه زندانی شده و پس از گریختن از زندان به شهادت رسیدهاند؛[۱۷] اما برخی منابع آنان را فرزندان کسانی دیگر دانستهاند.[۱۸] در برخی منابع نامهای دیگری برای تعدادی از فرزندان مسلم ذکر شده است؛ مانند ابراهیم، عبدالعزیز، علی، مسلم، میر عبدالواحد شهید مشهور به سلطان آقا(آغا([۱۹] و دختری به نام حمیده یا ام حمیده.[۲۰]
گفته شده است عبدالله بن مسلم،[۲۱] و بر اساس برخی دیگر از روایات، عبدالله و علی، از رقیه دختر امام علی(ع) بودهاند.[۲۲] .
دربارۀ شمار و نام فرزندان مسلم اختلاف نظر وجود دارد. مورخان، عبدالعزیز، ابراهیم، احمد، جعفر، مسلم، عون، عبدالرحمن، محمد و حمیده را نیز در شمار فرزندان مسلم آوردهاند. بر این اساس وى احتمالا همسران دیگرى نیز اختیار کرده بود. مورخان و نسب شناسان معتقدند که نسل مسلم پایدار نماند و منقرض گردید؛ و همه فرزندان او در کربلا و کوفه به شهادت رسیدند.
در رکاب امامان
مسلم بن عقیل در دوران خلافت علی (علیهالسلام) در جنگ صفین حضور داشت و همراه امام حسن (علیهالسلام) و امام حسین (علیهالسلام) و عبدالله بن جعفر در میمنه سپاه با دشمن به نبرد پرداخت. [۲۵] در روزگار امامت امام حسن (علیهالسلام) نیز از یاران با وفا و بر جسته آن حضرت به شمار میرفت. [۲۶] وی پس از شهادت امام حسن (علیهالسلام) همراه امام حسین (علیهالسلام) رهسپار مکه شد. [۲۷]
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: مسلم سفیرامام حسین
ادامه مطلب را ببينيد
مسلم در دوران امام علی و امام حسن علیهماالسلام
مسلم، در دوران امام على علیه السلام جوانى رشید و پاک بود و به نقل برخى تواریخ، در دوران خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام، عهدهدار برخى منصبهاى نظامی در سپاه آن حضرت بود و در جنگ صفین حضور داشت و در کنار امام حسن و امام حسین علیهمالسلام و عبدالله بن جعفر، مأموریتى در جناح راست لشکر اسلام بر دوش داشت.
مسلم بن عقیل، پس از شهادت امیرمؤمنان على علیه السلام، سربازى فرمانبردار در خدمت امام حسن مجتبى علیه السلام بود و در دوران ده ساله امامت آن حضرت، در جهت اهداف متعالى اهل بیت علیهمالسلام، ایفاى نقش میکرد.
در دوران خلفا
آنچه تاریخ در دوران سه خلیفه آغازین ابوبکر، عمر و عثمان از طرف مسلم در خاطر دارد مربوط به دوران خلیفه دوم است و شاید نخستین حضور او در عرصه سیاسی، مربوط به همین دوران باشد؛ زیرا با توجه به آنچه در مورد سن و تاریخ ولادت مسلم گفتهشد او در دوران کوتاه خلافت خلیفه اول چندان سنی نداشته است، بنابراین میتوان تلاشهای او در دوران خلافت عمر را نخستین فعالیت سیاسی و اجتماعی او دانست.[۹]
شرکت در فتح بهنسا
مهمترین فعالیت سیاسی مسلم شرکت او در فتح بهنسا است. بهنسا نام منطقهای در آفریقای شمالی است که در مصر بوده و از نظر اقتصادی از جمله مناطق پر درآمد آفریقا بهشمار میرفته است. در این جنگ مسلم همراه دو برادر بزرگش جعفر و علی حضور داشت. در این حمله فضل بن عباس و برادرش، عبدالله بن عباس از یک سو و جعفر عقیل و مسلم بن عقیل از سوی دیگر یورش بردند و جنگ آغاز شد و دو لشکر مسلمانان و مسیحیان به هم رسیدند؛ و در نهایت مسلمانان پیروز شدند.[۱۰]
دوران خلافت علی بن ابیطالب
از جمله حضور فعال مسلم بن عقیل در دوران خلافت علی حضور او در جنگ صفین در سال ۳۷ هجری است. در این جنگ علی سپاه خود را به حسن، حسین، عبدالله جعفر و مسلم سپرد. از شرکت او در این جنگ و قرار گرفتن او در ردیف این سه تن مشخص میشود که سن او تقریباً برابر با آنها بوده است که نامش در شمار سرداران سپاه علی ذکر شده است و همچنین در دوران حسن، مسلم در شمار همراهان او گفته شده است.[۱۱]
حضور مسلم در کوفه
مسلم در ۵ شوال سال ۶۰ هجری مخفیانه وارد کوفه شد. بعد از ورود به خانه مختار ثقفی رفت. شیعیان پس از مدتی نزد او آمدند و از وی استقبال کردند و با او بیعت کردند. مدت ۳۵ روز بعد از ورود مسلم حدود ۱۸ هزار نفر با او بیعت کردند تا اینکه حاکم کوفه برکنار و عبیدالله بن زیاد به جای او برگزیدهشد. عبیدالله با تهدید مردم، سران قبایل را از اطراف مسلم پراکنده کرد. برخی از تاریخپژوهان با تحلیل وقایعی که در ادامه حضور مسلم در کوفه روی داد تعداد واقعی بیعتکنندگان با مسلم بن عقیل را بسیار کمتر از آنچه در منابع نقل شده است دانستهاند.[۱۲]
نمایندگی امام حسین(ع) در کوفه
هنگام خروج امام حسین(ع) از مدینه به سوی مکه، مسلم بن عقیل یکی از همراهان او بود. پس از اینکه نامههای کوفیان به امام حسین(ع) رسید، وی مسلم را به کوفه فرستاد تا اوضاع و شرایط آن شهر را بررسی کند و درباره درستی ادعای کوفیان مبنی بر کثرت پیروان امام (ع)، اطمینان یابد و به امام گزارش کند.[۳۲] بنابر برخی روایات، امام حسین(ع) قیس بن مسهر صیداوی، عمارة بن عبد سلولی و عبدالرحمان بن عبدالله ارحبی را نیز به همراه مسلم بن عقیل، به کوفه فرستاد.[۳۳] .
سفیر امام حسین
نامههای فراوان و فرستادگان مردم کوفه، امام حسین (علیهالسلام) را بر آن داشت که برای اطمینان بیشتر کسی را به کوفه بفرستد تا درباره دعوت کوفیان تحقیق کند. از اینرو مسلم را فرا خواند و در نامهای برای مردم کوفه چنین نوشت: «من برادر، پسرعمو و مطمئنترین فرد خانوادهام را به سوی شما فرستادم و به وی دستور دادم تا نظر برگزیدگان و خردمندان شما را برای من بنویسد. پس با پسر عموی من بیعت کنید و او را تنها نگذارید». سپس نامه را به مسلم داد و فرمود: «من تو را به کوفه میفرستم، خداوند هر آنچه را که مورد رضا و علاقه اوست برای تو مقدّر خواهد کرد و من امیدوارم که با تو در مرتبه شهدا قرار گیریم، پس بر تقدیر پروردگار خشنود باش.» نیز فرمود: «هرگاه به کوفه رسیدی نزد مطمئنترین فرد منزل کن، از خاندان ابوسفیان بر حذر باش و مردم را به اطاعت من فرا خوان. اگر مردم را بر بیعت با من ثابت قدم یافتی بیدرنگ مرا آگاه ساز تا طبق آن عمل کنم. در غیر این صورت با سرعت باز گرد.» همچنین او را به تقوا، مدارا با مردم و کتمان مأموریت خود سفارش فرمود. پس او را در آغوش گرفت و هر دو گریستند و یکدیگر را وداع گفتند. [۲۸]
حرکت به کوفه
مسلم بن عقیل در نیمه ماه رمضان سال ۶۰ هجری مخفیانه به سمت مدینه حرکت کرد. قیس بن مسهر صیداوی، عبدالرحمان بن کدن ارحبی و عمارة بن عبید سلولی نیز او را در این سفر همراهی میکردند. چون به مدینه رسیدند مسلم به مسجد پیامبر صلیاللهعلیهوآله رفت و دو رکعت نماز گزارد. سپس در دل شب نزد خویشاوندان خود رفت و آنان را وداع گفت.[۲۹] پس از آن دو نفر راهنما از مردان قبیله قیس عیلان برگزید تا آنها را از بیراهه حرکت دهند و تا کوفه همراهی کنند. آنها شبانه به سمت کوفه حرکت کردند. در راه دو راهنما بر اثر تشنگی هلاک گردیدند و مسلم و همراهان به سختی خود را به نزدیکی کوفه رساندند.
حرکت مسلم به سمت کوفه
امام حسین علیه السّلام در پاسخ به دعوتنامه هاى مکرّر شیعیان و سران کوفه، مسلم را فرا خواند و در نامهاى براى مردم کوفه چنین نوشت: «من برادر، پسر عمو و مطمئنترین فرد خانوادهام را به سوى شما فرستادم و به وى دستور دادم تا نظر برگزیدگان و خردمندان شما را براى من بنویسد. پس، با پسر عموى من بیعت کنید و او را تنها نگذارید». سپس نامه را به مسلم داد و فرمود: «من تو را به کوفه مىفرستم، خداوند هر آنچه را که مورد رضا و علاقۀ اوست براى تو مقدّر خواهد کرد و من امیدوارم که با تو در مرتبۀ شهدا قرار گیریم، پس بر تقدیر پروردگار خشنود باش.» نیز فرمود: «هر گاه به کوفه رسیدى نزد مطمئنترین فرد منزل کن، از خاندان ابوسفیان بر حذر باش و مردم را به اطاعت من فرا خوان. اگر مردم را بر بیعت با من ثابت قدم یافتى بىدرنگ مرا آگاه ساز تا طبق آن عمل کنم. در غیر این صورت با سرعت باز گرد.» همچنین او را به تقوا، مدارا با مردم و کتمان مأموریت خود سفارش فرمود. پس او را در آغوش گرفت و هر دو گریستند و یکدیگر را وداع گفتند.
مسلم بن عقیل، در نیمۀ ماه رمضان سال ۶٠ هجرى مخفیانه به سمت مدینه حرکت کرد. قیس بن مسهر صیداوى، عبدالرحمن بن الکدن اَرحبى و عمارة بن عبید سلولى نیز او را در این سفر همراهى مىکردند. چون به مدینه رسیدند مسلم به مسجد پیامبر صلى الله علیه و آله رفت و دو رکعت نماز گزارد. سپس در دل شب نزد خویشاوندان خود رفت و آنان را وداع گفت.
پس از آن دو نفر راهنما از مردان قبیله قیس عیلان برگزید تا آنها را از بیراهه حرکت دهند و تا کوفه همراهى کنند. آنها شبانه به سمت کوفه حرکت کردند. در راه دو راهنما بر اثر تشنگى هلاک گردیدند و مسلم و همراهان به سختى خود را به نزدیکى کوفه رساندند. مسلم به وسیله قیس بن مسهر نامهاى براى امام حسین علیه السلام فرستاد و آن حضرت را از رویداد مذکور آگاه و از ایشان براى ادامۀ مسیر کسب تکلیف کرد . سپس به سمت کوفه حرکت کرد و در پنجم شوّال وارد شهر شد و در خانۀ مختار ثقفی استقرار یافت. [۲] .
آغاز حرکت و گرفتاری در راه
مسلم بن عقیل در ۱۵ رمضان سال ۶۰ قمری از مکه خارج شد[۳۴] و ابتدا به مدینه رفت و از آنجا همراه با دو راهنما، از بیراهه به سوی کوفه رهسپار شد که به نظر میرسد برای مخفی ماندن حرکتش به کوفه بوده است. آنها در بیابان راه را گمکردند و دچار بیآبی و تشنگی شدند. در این واقعه دو راهنما درگذشتند و خود مسلم نجات پیدا کرد و خود را به آبادیای رساند و پیکی را نزد امام حسین(ع) فرستاد و واقعه را شرح داد و با اشاره به اینکه این پیش آمد را به فال بد گرفته، از ایشان خواست که او را از ادامه راه منصرف کند اما امام دستور به ادامه راه داد.[۳۵] .
ارسال نامه به امام در بین سفر
مسلم به وسیله قیس بن مسهر نامهای برای امام حسین (علیهالسلام) فرستاد و آن حضرت را از رویداد مذکور آگاه و از ایشان برای ادامه مسیر کسب تکلیف کرد.[۳۰] طبری مینویسد: مسلم طی این نامه از امام حسین (علیهالسلام) خواست تا او را از ادامه سفر معذور دارد. حضرت در پاسخ وی، ترس را عامل این سستی دانست و او را فرمان داد تا مأموریت خود را به انجام برساند، [۳۱] [۳۲] ولی این گزارش از جهاتی قابل خدشه است. زیرا اوّلًا با شخصیت شناخته شده مسلم و سابقه درخشان وی در جنگها و شجاعتهایی که از خود بروز داده است سازگاری ندارد. ثانیاً چگونه ممکن است که امام حسین (علیهالسلام) شخص ضعیف و ترسویی را برای انجام چنین مأموریت مهمّی برگزیند و او را روانه کوفه سازد.
ورود به کوفه
مسلم بعد از این نامه، به سمت کوفه حرکت کرد و در پنجم شوّال [۳۳] وارد شهر شد و در خانه مختار استقرار یافت. [۳۴] و نیز خانه سالم بن مسیب [۳۵][۳۶] و خانه مسلم بن عوسجه [۳۷] و خانه هانی بن عروه [۳۸] نیز استقرارهایی داشت. مسلم در ۵ شوال به کوفه رسید[۳۶] و در خانه مختار بن ابی عبید ثقفی،[۳۷] و بنابر برخی روایات در خانه مسلم بن عوسجه ساکن شد.[۳۸] شیعیان به محل اقامت مسلم رفت و آمد میکردند و مسلم نامه امام حسین(ع) را برای آنها میخواند.[۳۹]
مسلم بن عقیل در کوفه
مسلم در کوفه به تلاش وسیعى براى دعوت مردم به بیعت با امام پرداخت . آن زمان والى کوفه نعمان بن بشیر بود. چون خبر بیعت مردم با مسلم بن عقیل به او رسید، به مسجد رفت و مردم را از فتنه انگیزى، ایجاد تفرقه و خون ریزى و مخالفت با یزید بر حذر داشت. ولى عبدالله بن مسلم بن سعید حضرمى، از هم پیمانان بنى امیه، برخاست و او را به ضعف و ناتوانى متهم ساخت. سپس نامهاى به یزید نوشت و او را از وقایع کوفه آگاه کرد. یزید نیز با مشورت سرجون، غلام معاویه، عبیدالله بن زیاد را روانۀ کوفه ساخت و امارت آن شهر را بدو سپرد. همچنین به وى فرمان داد تا مسلم را بجوید و هر گاه او را یافت به قتل برساند و سرش را براى او بفرستد.
پس از ورود ابن زیاد به شهر و انتشار سخنان تهدیدآمیز وى، مسلم شبانه از خانۀ سالم بن مسیب به خانۀ هانى بن عروه نقل مکان کرد. از این پس کوفیان براى بیعت با مسلم به منزل هانى مىرفتند. مسلم تصمیم گرفت بر ضدّ ابن زیاد قیام کند، ولى هانى گفت: تعجیل روا مدار. مسلم بار دیگر به وسیلۀ عابس بن ابى شبیب براى امام حسین علیه السلام نامهاى نوشت و گفت: فرستاده به اهل خود دروع نمىگوید، هجده هزار نفر از مردم کوفه با من بیعت کردهاند، هر گاه نامهام را دریافت کردى به سرعت حرکت کن، همۀ مردم با تو هستند و در دل هیچ رغبتى به خاندان معاویه ندارند» . این نامه، ٢٧ روز پیش از شهادت مسلم بن عقیل در اواخر ذیقعده به دست امام حسین علیه السلام رسید.
اما وضع کوفه پس از ارسال نامه مسلم به امام دگرگون گشت. «عبیدالله بن زیاد» که با مأموریت سرکوب و قلع و قمع نهضت وارد کوفه شده بود، عدهاى را با تطمیع، از دور و بر مسلم پراکنده ساخت. و به کمک یک جاسوس به نام معقل محل اختفاى مسلم را که منزل هانی بود، شناسایى کرد.
هانى را به دارالاماره احضار کردند و پس از بازخواستى تند و خشن، او را مظلومانه به زندان افکندند تا بعداً دربارهاش تصمیم بگیرند. نیروهاى ابن زیاد، در فکر حمله به خانه هانى و دستگیرى مسلم بن عقیل بودند که وى مصمم شد زمان قیام را جلو بیندازد. با نیروهایش که به چهارهزار نفر میرسیدند، خروج کرد و با آرایش آنها، دستور حمله به طرف قصر «ابن زیاد» داد.[۳] ابن زیاد، شرایط را «فوقالعاده» اعلام کرد و در داخل قصر پناه گرفت و به فکر دفاع از خود برآمد.[۴]
بعد از اندک زمانى، ابن زیاد با بکاربستن شیوههاى ارعاب، تهدید، فریب و بهرهگیرى از رؤساى قبایل و چهرههاى سرشناس و نیز ایجاد وحشت در دل مردم - که شرح آنها در این مختصر نمیگنجد - توانست بر اوضاع مسلط شود و مردم را از گرد مسلم بن عقیل پراکنده سازد و کار به جایى رسید که در واپسین شبِ حضور مسلم در کوفه، پس از اقامه نماز جماعت، وقتى او خواست از مسجد بیرون برود، مشاهده نمود تنها مانده و هر کس براى حفظ جان خویش به خانه خود رفته است. حتى یک نفر هم همراهش نبود که او را به جایى راهنمایى کند.[۵] خانه هانى هم که ناامن بود و خود هانى هم حضور نداشت تا با هوادارانش از مسلم دفاع کند، وى در زندان بود و بعد از مسلم، او را نیز به شهادت رساندند.
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: مسلم سفیرامام حسین
ادامه مطلب را ببينيد
اتفاقات در کوفه
بیعت کوفیان با مسلم
مسلم پس از اقامت در کوفه آغاز به گرفتن بیعت برای امام حسین(ع)کرد. دعوت به کتاب خدا، سنت رسول الله، جهاد با ظالمین، دفاع از مستضعفین، کمک به محرومین، تقسیم عادلانه بیت المال، یاری اهل بیت، صلح با کسانی که این افراد با او صلح کنند و جنگ با کسانی که اینها با او بجنگند، سخن و فعل اهل بیت را گوش دادن و بر خلاف آن عمل نکردن، از شرایط این بیعت بود.[۴۰] در کوفه ۱۲ هزار نفر بامسلم بن عقیل به نمایندگی از امام حسین(ع) بیعت کردند و برای همراهی امام اعلام آمادگی کردند.[۴۱] برخی تعداد بیعت کنندگان را ۱۸ هزار نفر[۴۲] و برخی بیش از ۳۰ هزار نفر[۴۳] نیز نوشتهاند. برخی از تاریخ پژوهان با تحلیل وقایعی که در ادامه حضور مسلم در کوفه روی داد (از جمله غلبه آسان و بیدردسر عبیدالله بن زیاد بر این شهر و شکست قیام مسلم) تعداد واقعی بیعت کنندگان با مسلم بن عقیل را بسیار کمتر از آنچه در منابع نقل شده دانستهاند.[۴۴] برخی دیگر نیز با تخمین جمعیت آن زمان شهر کوفه بر اساس روایات تاریخی، مردان جنگی شهر کوفه را بیش از ۶۰ هزار نفر دانستهاند که بر این اساس، تعداد بیعت کنندگان با مسلم، تنها یک سوم جمعیت جنگجوی کوفه بودهاند.[۴۵] به همین جهت در تحلیل شرایط حرکت امام به کوفه، لازم است به این نکته توجه شود مردمی که در کوفه با مسلم بیعت نکرده بودند، همگی از مخالفان امام یا دوستداران امویان نبودهاند بلکه عده کثیری از شرکت در این منازعه کناره گرفته بودند؛ از این رو همین تعداد بیعت کنندگان برای برپایی قیامی در کوفه کافی بود و با اتکا به همین موضوع بود که امام حسین(ع) با دریافت نامه مسلم، رهسپار کوفه شد.[۴۶]
مسلم بن عقیل در ۱۱ ذیالقعده[۴۷] نامهای به امام حسین(ع) نوشت و تعداد زیاد بیعت کنندگان را تایید کرد و امام را به کوفه دعوت کرد.[۴۸] متن نامه مسلم به امام حسین(ع) در منابع، با اختلاف نقل شده است. بر این اساس، ۱۲ هزار،[۴۹] ۱۸ هزار[۵۰] و حتی در برخی نیز به آمادگی تمام مردم کوفه در نامه وی اشاره شده است.[۵۱]
با انتشار خبر ورود مسلم به کوفه، رفت و آمد شیعیان به خانه ابن مسیب آغاز گردید مردم به دیدار مسلم میشتافتند و با او بیعت میکردند. وی در دیدار گروهی از آنان، نامه امام حسین (علیهالسلام) خطاب به مردم کوفه را قرائت کرد. مردم همگی از شوق دیدار امام (علیهالسلام) گریستند. آنگاه عابس بن ابی شبیب شاکری برخاست و پس از حمد و ثنای پروردگار گفت: من از جانب مردم سخن نمیگویم و نمیدانم که در دل آنها چه میگذرد ولی تو را از باطن خود آگاه میکنم. به خدا قسم هر زمان مرا بخوانید اجابت خواهم کرد و تا لحظه مرگ در رکاب شما به جنگ با دشمنان بر میخیزم و جز پاداش حق چیزی نمیخواهم. سپس حبیب بن مظاهر و به دنبال او سعید بن عبدالله حنفی برخاستند و سخنان عابس را تأیید کردند. پس از آن مردم با مسلم بیعت کردند. [۳۹] [۴۰] در آغاز دوازده هزار نفر از مردم کوفه با وی بیعت کردند، و به زودی شمار بیعتکنندگان به هیجده هزار نفر رسید. در پی آن مسلم نامهای به امام حسین (علیهالسلام) نوشت و حضرت را به کوفه دعوت کرد. [۴۱]
تصمیم حاکمان بر مقابله با مسلم
چون خبر بیعت مردم با مسلم بن عقیل به نعمان بن بشیر، حاکم وقت کوفه، رسید، به مسجد رفت و مردم را از فتنهانگیزی، ایجاد تفرقه و خونریزی و مخالفت با یزید بر حذر داشت. ولی عبدالله بن مسلم بن سعید حضرمی، از همپیمانان بنی امیه، برخاست و او را به ضعف و ناتوانی متهم ساخت. سپس نامهای به یزید نوشت و او را از وقایع کوفه آگاه کرد. یزید نیز با مشورت سرجون، غلام معاویه، عبیدالله بن زیاد را روانه کوفه ساخت و امارت آن شهر را بدو سپرد. همچنین به وی فرمان داد تا مسلم را همچون مهره -گمشده- بجویید و هرگاه او را یافت به قتل برساند و سرش را برای او بفرستد. [۴۲] [۴۳] [۴۴] [۴۵].
ورود عبیدالله بن زیاد به کوفه
هنگام ورود مسلم به کوفه، حاکم این شهر نعمان بن بشیر بود که منابع تاریخی او را فردی نرم خو و صلح طلب معرفی کردهاند.[۵۲] بر اساس برخی روایات نعمان دل خوشی از یزید نداشت.[۵۳] هنگامی که خبر بیعت مردم با مسلم بن عقیل در کوفه پیچید، نعمان بن بشیر، مردم را جمع کرد و آنان را به دوری از تفرقه توصیه کرد اما گفت تا کسی با من پیکار نکند، با او نخواهم جنگید. هنگامی که طرفداران حکومت اموی به این روش نعمان اعتراض کردند و او را ضعیف خواندند، او گفت برای من این خوشتر از آن است که قوی باشم اما از فرمان خدا سرپیچی کنم.[۵۴] طرفداران و عاملان یزید، از جمله عمر بن سعد و محمد بن اشعث کندی نامهای به یزید نوشتند و به او گزارش دادند که اگر کوفه را میخواهی، شتاب کن که حاکم فعلی کوفه، نعمان بن بشیر، ضعیف است یا خود را به ناتوانی زده است.[۵۵] به همین جهت یزید، عبیدالله بن زیاد را که در آن هنگام حاکم بصره بود، به حکومت کوفه نیز منصوب کرد.[۵۶] بنا بر قول مورخین معاویه ضمن وصیتی که نزد غلام او بود و بعدها به یزید داده شد، ابن زیاد را برای مقابله با شورش احتمالی تعیین کرده بود.[۵۷]
عبیدالله بن زیاد و نیز پدرش زیاد بن ابیه سابقه خشنی نزد مردم داشتند. خلفای پیشین غالبا برای سرکوب برخی شورشها از این خاندان استفاده میکردند. پیش از این عبیدالله شورش خوارج را در بصره به نحو بسیار خشونت بار و شگفتآوری سرکوب کرده بود.[۵۸] با ورود او به کوفه به نظر میرسد که اوضاع به ناگه علیه مسلم بن عقیل برگشت و بسیاری از مردم کوفه که قصد قیام علیه حکومت یزید را داشتند، از ترس جان، پراکنده شدند.[نیازمند منبع]
عبیدالله پس از ورود به کوفه به جستجوی پیوند یافتگان با مسلم بن عقیل پرداخت و سران قبایل را تهدید کرد که نام و نشان بیعت کنندگان از قبیله خود را در اختیار او قرار دهند و یا متعهد شوند که کسی از قبیله ایشان، مخالفت امویان نخواهد کرد وگرنه خونشان را خواهد ریخت و اموالشان را مصادره خواهد کرد.[۵۹]
با آمدن عبیدالله بن زیاد به کوفه، و پخش خبر تهدیدها و اقدامات او، فضای کوفه نا امن شده بود و مسلم بن عقیل برای حفظ امنیت خود، از خانه مختار خارج شد و به خانه هانی بن عروه از بزرگان کوفه رفت و از او خواست تا به او پناه دهد.[۶۰] هانی بن عروه با اینکه از خطر پذیرش این مسئولیت نگران بود، به مسلم پناه داد و از آن پس، شیعیان برای دیدار با مسلم به خانه هانی میرفتند.[۶۱]
تصمیم مسلم بر قیام
پس از ورود ابن زیاد به شهر و انتشار سخنان تهدیدآمیز وی، مسلم شبانه از خانه سالم بن مسیب به خانه هانی بن عروه نقل مکان کرد. از این پس کوفیان برای بیعت با مسلم به منزل هانی میرفتند. مسلم تصمیم گرفت بر ضدّ ابن زیاد قیام کند، ولی هانی گفت: تعجیل روا مدار.[۴۶] [۴۷] مسلم بار دیگر به وسیله عابس بن ابیشبیب برای امام حسین (علیهالسلام) نامهای نوشت و گفت: فرستاده به اهل خود دروغ نمیگوید، هجده هزار (و به قولی ۲۸ یا ۳۰ هزار نفر) [۴۸] نفر از مردم کوفه با من بیعت کردهاند، هرگاه نامهام را دریافت کردی به سرعت حرکت کن، همه مردم با تو هستند و در دل هیچ رغبتی به خاندان معاویه ندارند. [۴۹]
این نامه، ۲۷ روز پیش از شهادت مسلم بن عقیل در اواخر ذی قعده [۵۰] به دست امام حسین (علیهالسلام) رسید. [۵۱]
نقشه قتل عبیدالله بن زیاد
بنابر گزارشی که در بیشتر منابع تاریخی نقل شده، روزی عبیدالله بن زیاد برای عیادت شریک بن الاعور که از شیعیان امام علی(ع) بود و با عبیدالله دوستی داشت و در بستر بیماری در خانه هانی به سر میبرد به خانه هانی آمد. پیش از آمدن او، به پیشنهاد شریک بن اعور قرار شد مسلم در جایی پنهان شود و در زمان مناسب عبیدالله بن زیاد را به قتل رساند. هنگامی که ابن زیاد به خانه هانی آمد، مسلم بن عقیل از کشتن او امتناع کرد و دلیل امنتاع خود را نارضایتی هانی بن عروه که دوست نداشت ابن زیاد در خانهاش کشته شود و نیز حدیثی از پیامبر(ص (نوان کرد که از کشتن به شکل غافلگیرانه منع فرمودهاند.[۶۲]برخی عدم اقدام مسلم برای ترور عبیدالله بن زیاد را با این که وی مهدورالدم بود را دلیل پای بندی مسلم به مبانی ایمانی و دینی دانستهاند. [۶۳] برخی پژوهشگران با بررسی گزارشهای مربوط به این واقعه، در صحت آن تردید کرده[۶۴] و برخی دیگر آن را به کلی ساختگی و بیپایه دانستهاند.[۶۵]محمدتقی جعفری در تحلیل خودداری مسلم بن عقیل از ترور ابن زیاد و رفتار انسانی اسلامی او میگوید هیچ منطق اجتماعی سیاسی و اخلاقی ساختگیِ روزگارِ ما نمیتواند عظمتِ شگفت انگیز قانونِ ممنوعیت قصاص قبل از جنایت و ممنوعیت قتل نفسِ غافلگیرانه را بفهمد و از مردم ماشین زده دنیای امروز توقع فهم آن را نباید داشت. [۶۶]
جاسوسی معقل از مسلم
ابن زیاد برای آنکه فعالیتهای مسلم و یارانش را زیر نظر بگیرد، غلام خود معقل را به میان مردم فرستاد. معقل به مسجد کوفه رفت و با مسلم بن عوسجه که از یاران نزدیک مسلم بن عقیل بود آشنا شد و با راهنمایی او به دیدارش نایل آمد و رفته رفته در جمع دوستان و نزدیکان پذیرفته شد. معقل مبلغ سه هزار درهم نیز به ابوثمامه صائدی که کار جمعآوری اموال و خرید سلاح را بر عهده داشت تحویل داد تا در آن کار صرف گردد. وی گزارش فعالیتهای مسلم را پیوسته به اطلاع ابن زیاد میرساند. [۵۲] [۵۳]
انصراف مسلم از قتل ابن زیاد
ابن زیاد همچنین به شریک بن اعور که در منزل هانی در بستر بیماری افتاده بود پیغام داد که به زودی به عیادتش خواهد آمد. در پی آن شریک، مسلم بن عقیل را تشویق کرد تا ابن زیاد را در خانه هانی به قتل برساند و برای این منظور طرحی را تدارک دید. او از مسلم خواست خود را در پشت پردهای پنهان سازد و هنگامی که ابن زیاد سرگرم گفتوگو باشد، با اشاره شریک به وی حمله کند و او را از پای در آورد.
پس از ورود ابن زیاد به خانه هانی، شریک با او سرگرم گفتوگو شد. اندکی بعد برای اجرای نقشه خود آب طلبید ولی حرکتی از مسلم مشاهده نکرد. او چند مرتبه دیگر خواسته خود را تکرار کرد و این شعر را خواند: ما تنتظرون بسلمی ان تحیوها؟ در انتظار چیستید که به سلمی درود نمیگویید؟
ولی مسلم اینبار نیز دعوت او را اجابت نکرد. ابن زیاد از هانی پرسید: آیا او هذیان میگوید؟ هانی پاسخ داد: آری این رفتار او از صبح شروع شده است. آنگاه ابن زیاد با اشاره غلامش، مهران، که موضوع را دریافته بود مجلس را ترک گفت. پس از رفتن ابن زیاد، شریک به مسلم اعتراض کرد و گفت: چه چیز تو را از کشتن باز داشت. مسلم گفت: نخست آنکه هانی راضی نبود این کار در خانه او صورت گیرد، و دوم آنکه سخن پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) را به یاد آوردم که فرمود: مؤمن غافلگیرانه نمیکشد». [۵۴] [۵۵] [۵۶] و نیز گزارش شده که هانی بن عروه پیشنهاد قتل ابن زیاد را به مسلم داد. [۵۷]
فرا خواندن هانی به دارالاماره
وقتی ابن زیاد از خانه هانی به قصر خود بازگشت مالک بن یربوع تمیص نزد وی آمد و نامهای را که از عبدالله بن یقطر گرفته بود نشان داد. نامه از مسلم برای امام حسین (علیهالسلام) فرستاده شده بود. مسلم در این نامه، بیعت مردم کوفه با امام (علیهالسلام) را به اطلاع آن حضرت رسانده از ایشان خواسته بود تا در سفر به کوفه شتاب ورزد.
در پی آن ابن زیاد گروهی را به دنبال هانی بن عروه فرستاد و او را به دار الاماره فرا خواند و چون آمد، خطاب به وی گفت: مسلم را در خانه خود پناه داده برای او سلاح و مردان جنگی جمع میکنی و گمان داری که کارهای تو بر ما مخفی میماند.[۵۸] هانی بن عروه گفت: خانوادهات را بردار و به شام برو و در آنجا زندگی کن، زیرا شایستهتر از تو و یزید به اینجا آمده است. ابن زیاد از پاسخ هانی سخت برآشفت و او را مورد ضرب و جرح قرار داد و به زندان افکند.
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: مسلم سفیرامام حسین
ادامه مطلب را ببينيد
قیام مسلم
خبر دستگیری هانی بن عروه، مسلم را بر آن داشت تا کسانی را که با وی بیعت کرده بودند فرا بخواند و بر ضدّ ابن زیاد قیام کند. [۵۹] بدینمنظور به عبدالله بن خازم فرمان داد تا در میان شیعیان شعار «یا منصور امت» [۶۰] را سر دهد. به دنبال آن چهار هزار نفر از هیجده هزار بیعت کننده با مسلم، گرد هم آمدند. مسلم بن عقیل، عبیدالله بن عمرو کندی را بر قبیله کنده و ربیعه، ابوثمامه صائدی را بر تمیم و همدان و عباس بن جعده جدلی را بر گروه مدینه گمارد و خود نیز در قلب سپاه قرار گرفت. پرچم سبز در دست مختار و پرچم سرخ به دست عبدالله بن نوفل بود. [۶۱] بزرگان و افراد مسلح پیشاپیش حرکت میکردند. سپس در حالیکه شعار «یا منصور امت» سر میدادند به سمت دار الاماره به راه افتادند. خبر حرکت مسلم به ابن زیاد رسید. او که در مسجد کوفه مشغول سخنرانی بود و مردم را به اطاعت از یزید و پرهیز از تفرقهافکنی فرا میخواند، با شنیدن این خبر به سرعت خود را به دار الاماره رساند و فرمان داد تا درها را ببندند.[۶۲] در داخل قصر سی نفر سرباز [۶۳] و بیست نفر از بزرگان کوفه و خانواده ابن زیاد حضور داشتند.
محاصره دار الاماره
سپاهیان مسلم پس از گذشتن از مسجد، [۶۴] دار الاماره را به محاصره خود در آوردند. ابن زیاد همراه گروهی به بالای قصر رفتند. مردم با دیدن آنها به سویشان سنگ پراندند و به عبیدالله و پدرش، زیاد، ناسزا گفتند. [۶۵]
حیله ابن زیاد بعد از محاصره
ابن زیاد به کثیر بن شهاب حارثی فرمان داد تا همراه پیروان مذحجی خود از «باب الرومیین» خارج شود، و به میان مردم برود و آنان را از گرد مسلم پراکنده سازد و از جنگ بترساند و از کیفر حاکم بر حذر دارد. همچنین به محمد بن اشعث فرمان داد تا همراه پیروان کندی و حضرموتی خود از قصر خارج شود و پرچم امان بر افرازد و مردم را به سوی آن فرا بخواند. وقتی ابن اشعث به نزدیکی خانههای بنی عماره رسید، مسلم بن عقیل، عبدالرحمن بن شرع شبامی را به سوی او فرستاد.[۶۶] [۶۷] [۶۸] ابن اشعث چون جمعیت زیادی را در برابر خود مشاهده کرد عقبنشینی کرد. [۶۹] ولی همراه با کثیر بن شهاب، قعقاع بن شور ذهلی و شبث بن ربعی، مردم را از پیوستن به مسلم بر حذر داشت. به دنبال آن گروه زیادی از مردم به آنان پیوستند و داخل قصر شدند. کثیر بن شهاب از ابن زیاد خواست تا به جنگ مسلم بروند ولی او نپذیرفت. گروهی نیز با اصرار زنان و کودکان و خانوادههای خود از حضور در جنگ منصرف شدند. مسلم بن عوسجه، حبیب بن مظاهر و برخی دیگر از یاوران مسلم به وسیله عشیره خود در خانه مخفی گردیدند [۷۰] . عبیدالله بن عمرو بن عزیز کندی و عبیدالله بن حارث بن نوفل و عبدالله بن علی بن یزید کلبی به دست حصین بن نمیر و کثیر بن شهاب دستگیر و زندانی شدند. [۷۱]
پیمانشکنی هم پیمانان مسلم
شب هنگام سپاه چهار هزار نفری مسلم به سیصد نفر تقلیل یافت و پس از اقامه نماز تنها سی نفر در مسجد ماندند. مسلم بن عقیل از مسجد بیرون آمد در ابتدای کوچه ده نفر از کوفیان را همراه خود دید ولی با عبور از اولین خانه هیچکس با وی نمانده بود. [۷۲] [۷۳] قیام مسلم در کوفه در روز سه شنبه هشتم ذی حجه سال شصت هجری واقع گردید. [۷۴]
دستگیری هانی و قیام مسلم
ارتباط مسلم با شیعیان مخفیانه بود، اما عبیدالله بن زیاد با گماردن جاسوسی به نام معقل که خود را از طرفداران مسلم بن عقیل و علاقهمند به دیدار او نشان میداد از مخفیگاه مسلم، آگاه شد.[۶۷] بعد از اینکه عبیدالله بن زیاد از مخفیگاه مسلم آگاه شد، هانی بن عروة را به قصر فراخواند و از او خواست مسلم را به وی تحویل دهد. چون هانی زیر بار چنین کاری نرفت بازداشت شد. هنگامی که خبر دستگیری هانی به مسلم رسید، مسلم از پیروان خود خواست قیام کنند، بنابر روایات منابع تاریخی حدود ۴۰۰۰ نفر با شعار یا منصور امت فراهم شدند.[۶۸] در نیروهایی که مسلم فراهم آورده بود، عبدالرحمن بن کریز فرمانده کندیان، مسلم بن عوسجه فرمانده مذحجیان، ابوثمامه صائدی فرمانده تمیم و همدان و عباس بن جعده بن هبیره فرمانده قریش و انصار بودند.[۶۹] قیام کنندگان به سوی قصر حکومت راه افتادند و آن را محاصره کردند، داخل قصر تنها ۵۰ تن از محافظان عبیدالله و نزدیکان وی حضور داشتند.[۷۰]
در این هنگام عبیدالله بن زیاد از بعضی از بزرگان کوفه که کنارش بودند مانند محمد بن اشعث، کثیر بن شهاب حارثی، شبث بن ربعی، قعقاع بن شور، حجار بن ابجر و شمر بن ذی الجوشن خواست که به میان جمعیت روند و با دادن وعده و وعید و ترساندن مردم از رسیدن سپاه شام، آنان را از یاری مسلم و امام حسین(ع)، بازدارند.[۷۱] این حیله کارگر شد.البته دراین میان نقش شریح قاضی در دادن گزارش دروغ به مردم ومتفرق ساختن آنان نباید فراموش شود. روایات تاریخی از ترس مردم در پی تبلیغات همراهان عبیدالله و سرعت پراکنده شدن آنان از اطراف مسلم حکایت دارند، تا جایی که شبهنگام مسلم تنها ماند و جایی برای خفتن نداشت.[۷۲]
پناه بردن مسلم به خانه طوعه
داستان غریبى مسلم بن عقیل و تنها ماندنش در کوفه، ماجراى تلخ و غمانگیزى است. پناهبردن او به خانه زنى شیعه به نام «طوعه» که وقتى او را شناخت، به خانهاش راه داد و از وى پذیرایى کرد، مشهور است. آن زن فداکار، به وظیفه خویش در مقابل نماینده امام حسین علیه السلام به خوبى عمل کرد و در خدمت به مسلم هیچ کوتاهى نکرد. مسلم بن عقیل، همه آن شب را - که شب آخر عمرش بود - به تهجد و عبادت گذراند. وقتى پسر طوعه که از هواداران ابن زیاد بود، به خانه آمد و ماجرا را فهمید، صبح زود به دارالاماره رفت و گزارش داد. وقتى خبر به گوش ابن زیاد رسید، شصت یا هفتاد و به قولى سیصد تن از سربازان ویژۀ خود را همراه محمد بن اشعث رهسپار محل اختفاى مسلم کرد. مسلم چون از محاصره خانه مطلع شد از خانه بیرون آمد و یک تنه با انبوه سپاه دشمن که محاصرهاش کرده بودند، به نبرد پرداخت و شجاعانه جنگید. در هنگام نبرد، در شعر و رجزى خطاب به خودش چنین میگفت: «این مرگ است، هر چه میخواهى بکن، بىشک جام مرگ را خواهى نوشید. براى فرمان خدا شکیبا باش، که حکم خداوند در میان بندگان جارى است...».[۶]
نیروهاى کمکى براى پشتیبانى گروه مهاجم به سمت مسلم بن عقیل آمدند، ولى او مردانه با همه آنان میجنگید و آماده بود تا پاى جان و تا آخرین قطره خون مقاومت کند. باز هم شعر و رجز میخواند، با این مضامین که: «سوگند خوردهام که جز آزادمرد کشته نشوم، هر چند که مرگ را چیز ناخوشآیندى ببینم. بیم آن دارم که به من دروغ گفته، یا فریبم داده باشند. بالاخره این آب خنک، با آب گرم دریاى تلخ درمیآمیزد. پراکندگى خاطر را بزداى، با تمرکز و استقرار بجنگ، که هر کس این روز سخت را ملاقات خواهد کرد».[۷] سرانجام با نیرنگ مأموران، مسلم را داخل یک گودال انداختند و از هر طرف بر سر او شمشیر زدند و دستگیرش کردند.
لو رفتن مخفیگان مسلم
اندکی بعد از استقرار مسلم در خانه طوعه، بلال فرزند وی که برای میگساری با دوستان خود بیرون رفته بود به خانه بازگشت و از حضور مسلم در خانه مطلع شد. او به رغم تأکید مادر، موضوع را کتمان نکرد و صبح هنگام، نزد عبدالرحمن بن اشعث رفت و راز خود را با وی در میان گذاشت. عبدالرحمن نیز نزد پدرش که در قصر ابن زیاد بود رفت و موضوع مخفی شدن مسلم در خانه طوعه را به اطلاع وی رساند. اندکی بعد ابن زیاد نیز از موضوع باخبر شد و در پی آن شصت یا هفتاد و به قولی سیصد تن از سربازان ویژه [۸۱] خود را همراه محمد بن اشعث رهسپار محل اختفای مسلم کرد.
تجمع دشمنان کنار خانه طوعه
سپاه ابن اشعث بر در خانه اجتماع کردند. مسلم از صدای اسبان و سربازان دریافت که برای دستگیری او آمدهاند. آنگاه اسب خود را آماده کرد و بر آن لجام بست، زره پوشید و عمامه بر سر نهاد و شمشیرش را به دست گرفت، و تبسّمی کرد و با خود گفت: ای نفس به سوی مرگ قدم بردار، چیزی که راه نجاتی از آن نیست. پس از آن رو به زن کرد و گفت: رحمت خدا بر تو باد و خداوند در برابر نیکی تو پاداش خیر عطا کند. طوعه به دستور مسلم در را باز کرد و او همچون شیری دژم در برابر سپاه ابن زیاد ظاهر گردید.
جنگ مسلم با دشمنان
سربازان ابن زیاد به داخل خانه ریختند. مسلم به آنها یورش برد و از خانه بیرون راند.
جنگ سختی در گرفت و شماری از سربازان ابن زیاد کشته شدند. چون این خبر به ابن زیاد رسید، به ابن اشعث پیغام داد که من تو را برای دستگیری یک نفر فرستادهام، در حالیکه ضربه سختی بر سپاهم وارد آمده است. ابن اشعث پاسخ داد: آیا میدانی ما را برای دستگیری شیری دلاور و شمشیری بران که در دست مردی شجاع و با اراده قرار دارد فرستادهای؟ او از خاندان پیامبرصلیاللهعلیهوآله است. ابن زیاد پیغام فرستاد که به او امان دهید زیرا جز این راهی برای دستگیری او نخواهید یافت. [۸۲] از اینرو ابن اشعث به مسلم گفت: تو در امانی خود را به کشتن مده. مسلم گفت: نیازی به امان مکر پیشگان نیست.
رجزخوانی مسلم
مسلم در حالیکه این چنین رجز میخواند به نبرد با آنان پرداخت: أَقْسَمْتُ لا أُقْتَلُ إِلّا حُرَّاً ••• وَ انْ رأیتُ المَوت شیئاً نُکراً –کلُّ امرِی یوماً مُلاقٍ شَرّاً ••• و یخلط البارد سُخناً مُرّاً -
رُدّ شعاع الشمس فاستقرا ••• أَخافُ أَن أُکذَبَ أَو اغَرّاً . [۸۳] -قسم یاد کردهام که سرافراز و آزاد کشته شوم، اگرچه مرگ را خوشایند نمیبینم. هر کس روزی ممکن است به شرّی برسد و هر سردیای ممکن است با گرمایی گزنده به هم آمیزد، چنانکه پرتو خورشید، زایل میشود و باز میگردد. من از این میترسم که به من دروغ بگویند و یا فریبم بدهند.
جواب ابناشعث به رجزخوانی
ابن اشعث گفت: این دروغ نیست و کسی تو را فریب نخواهد داد. این گروه خواهان کشتن تو نیست. ولی مسلم به سخنان وی توجهی نکرد و به نبرد ادامه داد. ضعف و تشنگی سراسر وجودش را فرا گرفته بود. سربازان ابن زیاد بار دیگر با سنگ و تیر به سویش یورش بردند. عدّهای نیز بر بام خانه رفتند و مشعلهای آتش بر وی افکندند. مسلم گفت: وای بر شما همانند کفار بر من سنگ میزنید در حالیکه من از خانواده پیامبرانم، وای بر شما آیا اینگونه حق پیامبر صلیاللهعلیهوآله و خاندان او را رعایت میکنید؟ سپس با همه ضعفی که در بدن احساس میکرد به آنان حمله کرد و جمعشان را پراکنده ساخت و دوباره به عقب بازگشت و پشت به دیوار نهاده بار دیگر سربازان ابن زیاد به سوی او حملهور شدند، ولی محمد بن اشعث بانگ برآورد و گفت رهایش کنید تا با او سخن بگویم. سپس به مسلم نزدیک شد و در برابرش ایستاد و گفت: ای پسر عقیل خود را به کشتن مده تو در امانی و خون تو بر عهده من است. مسلم گفت: آیا گمان میکنی که دست در دست تو خواهم گذاشت در حالیکه قدرت در بدن دارم، و به خدا هرگز چنین نخواهم کرد. سپس به وی حمله کرد و او را به عقب راند و بار دیگر به جایگاه خویش بازگشت و گفت: تشنگی بر من غلبه کرده است.
اسیر شدن مسلم
ابن اشعث خطاب به سربازان خود فریاد زد که این ننگ و سستی است که در برابر یک نفر این چنین ضعف نشان دهید، همه با هم به او حمله کنید! در این هنگام مسلم نیز به آنان یورش برد. شمشیر بکیر بن حمران احمری به لبهای مسلم اصابت و آنها را پاره کرد. مسلم نیز ضربتی بر بکیر زد و او را از اسب به زیر افکند. سربازان ابن زیاد از پشت به مسلم حمله کردند و او را بر زمین زدند. سپس سلاحش را گرفته و اسیر کردند. عبیدالله بن عباس جلو آمد و عمامه مسلم را گرفت. اشک مسلم بر چهره روان گشت. عمرو بن عبیدالله به مسلم گفت برای کسی که خود به استقبال مرگ میرود گریستن شایسته نیست. مسلم گفت: به خدا قسم گریه من برای مرگ نیست بلکه من برای حسین (علیهالسلام)، خانوادهاش و فرزندان خود که بدینسو میآیند میگریم.
مسلم در قصر ابنزیاد
بیرون قصر عدهای از مردم از جمله عمارة بن عقبه، عمرو بن حریث، مسلم بن عمرو و کثیر بن شهاب در انتظار دیدار ابن زیاد نشسته بودند. کوزه آب سردی نیز در کنار درگاه به چشم میخورد. مسلم رو به آنها کرد و گفت: قدری از این آب به من بدهید. مسلم بن عمرو گفت: میبینی که چقدر سرد است؟ به خدا قسم هرگز از آن نخواهی چشید، مگر آنکه پیش از آن، آب جوشان جهنم را بنوشی. مسلم بن عقیل گفت: وای بر تو، کیستی؟ گفت: من فرزند کسی هستم که حقّی را که تو انکار میکنی میشناسد و نصیحت پیشوایی را که تو با او دشمنی میورزی میپذیرد و در حالیکه تو با او مخالفت میکنی، از او اطاعت میکند.
من مسلم بن عمرو باهلی هستم. مسلم بن عقیل گفت: چه چیز تو را چنین ستمپیشه و سنگدل کرده است؟ ای فرزند باهله، تو برای رفتن به جهنم و نوشیدن آب جوشان سزاوارتری. [۸۶] سپس مسلم به دیوار تکیه داد و نشست. عمارة بن عقبه غلامش را فرستاد و کوزه آبی آورد و قدری به مسلم داد، مسلم سه بار ظرف آب را بالا برد ولی هر بار ظرف پر از خون شد. بار آخر دو دندان ثنایای مسلم در ظرف افتاد و او هرگز نتوانست آب بنوشد. آنگاه گفت: الحمدللّه، اگر این آب روزی من بود آنرا مینوشیدم. سپس مسلم را به داخل قصر بردند. [۸۷] [۸۸]
سلام نکردن مسلم به ابنزیاد
مسلم بن عقیل در برابر ابن زیاد ایستاد ولی سلام نکرد. نگهبان اعتراض کرد مسلم گفت: ساکت باش به خدا قسم او امیر من نیست. آیا در حالیکه او قصد کشتن مرا دارد، من به او سلام کنم؟ ابن زیاد گفت: در هر صورت تو را خواهم کشت. مسلم گفت: باکی نیست. زیرا پیش از این، بدتر از تو بهتر از مرا کشته است.[۸۹]
جواب مسلم به ابنزیاد
ابن زیاد گفت: ای پسر عقیل به کوفه آمدی و اجتماع مردم را پراکنده ساختی و وحدت کلمه آنها را به هم ریختی و برخی را بر برخی دیگر شوراندی و فتنه بر پا کردی. مسلم گفت: هرگز چنین نیست. تو دروغ میگویی به خدا قسم معاویه از سوی همه مردم انتخاب نشد. بلکه با حیله و تزویر بر وصّی پیامبرصلیاللهعلیهوآله غلبه کرد و خلافت را از او گرفت. پسرش یزید نیز همینگونه عمل کرد. تو و پدرت زیاد بذر فتنه را کاشتید و من امیدوارم که خداوند شهادت مرا به دست بدترین مخلوق خود قرار دهد. به خدا قسم من از امیرالمؤمنین حسین بن علی (علیهالسلام) فرزند فاطمه، اطاعت و پیروی کردهام، و ما برای خلافت از معاویه و یزید و آل زیاد شایستهتریم. زمانی که من به کوفه آمدم مردم عقیده داشتند که پدرت زیاد، برگزیدگان ایشان را کشته و خونشان را ریخته است و همانند کسری و قیصر در میان آنان زندگی کرده است. ما آمدیم تا آنان را به عدالت فرمان دهیم و به سوی حکم قرآن بخوانیم.
گستاخی ابن زیاد در مقابل مسلم
ابن زیاد گفت: آیا زمانی که ما با مردم اینگونه رفتار میکردیم تو در مدینه شراب نمیخوردی مسلم گفت: من شراب میخوردم؟ به خدا قسم که او میداند تو راست نمیگویی و ندانسته سخن میگویی و من چنانکه میگویی نیستم، تو که به ناحق و نابجا مردم را میکشی و خونشان را میریزی و چنان به خوشگذرانی میپردازی که گویی هیچ اتفاقی نیفتاد، برای شراب خوردن شایستهتری. ابن زیاد به مسلم دشنام داد و گفت: خداوند تو را از رسیدن به آرزویت محروم ساخت، آرزویی که سزاوار آن نبودی. مسلم پرسید: پس چه کسی شایسته آن است؟ گفت: یزید. مسلم گفت: خدا را در همه حال سپاس میگویم و به حکم او رضایت میدهم. ابن زیاد پرسید: به گمانت شما شایسته خلافتید؟ مسلم پاسخ داد: گمان نمیکنم، بلکه یقین دارم. ابن زیاد خمشگین شد و گفت که او را به صورتی بیسابقه خواهم کشت. مسلم گفت تو سزاوار بدعتی! تو از کشتار و شکنجه مردم و کردارهای زشت دست نخواهی کشید و هیچکس جز تو برای این امور شایسته نیست. [۹۰] [۹۱]
درخواست مسلم از عمر سعد
مسلم به عمر بن سعد که در مجلس حاضر بود رو کرد و گفت: ای عمر میان من و تو نسبت فامیلی است. من خواستهای دارم که مایلم آنرا خصوصی با تو در میان بگذارم و تو میبایست آن را بر آورده سازی. عمر نخست از پذیرش آن خودداری کرد ولی با اشاره ابن زیاد همراه با مسلم به گوشهای رفتند. مسلم گفت: در آغاز ورودم به کوفه هفتصد درهم از کسی قرض گرفتهام شمشیر، زره و اسبم را بفروش و آنرا بپرداز. [۹۲] پیکرم را به خاک بسپار و کسی را نزد حسین (علیهالسلام) بفرست تا او را باز گرداند. زیرا او اکنون به توصیه من بدینسو در حرکت است. [۹۳]
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: مسلم سفیرامام حسین
ادامه مطلب را ببينيد
دستگیری و شهادت مسلم
مسلم پس از تنهایی و بیسرپناهی به زنی به نام طوعه پناه برد و در خانه او مخفی شد؛ اما پسر طوعه، صبح روز بعد، خبر را به عوامل حکومت رساند و ابن زیاد گروهی ۷۰ نفره را به محمد بن اشعث داد که مسلم را دستگیر کند و به قصر بیاورند.[۷۳] .
پس از زد و خوردی که میان مسلم و نیروهای حکومتی پیش آمد، وکشته شدن ۴۱ نفر به دست مسلم [۷۴]محمد بن اشعث که نتوانسته بود به راحتی موفق به شکست یا دستگیری مسلم بشودبه مسلم گفت اگر تسلیم شود در امان است. بدین طریق مسلم، تسلیم شد[۷۵] پس از دستگیر شدن چون او را خلع سلاح کردند فرمود این آغاز مکر و فریب شماست و آنگاه گریست و چون به او گفتند کسی که در چنین میدانی پا گذاشته نباید بگرید گفت برای خودم نمیگریم برای حسین و خاندانش میگریم که به سوی شما مردمی در حال حرکت هستند[۷۶] [یادداشت ۵] و به قصر آورده شد ولی ابن زیاد، امان پسر اشعث را بیجا خواند و پس از مشاجراتی که میان وی و مسلم گذشت، دستور داد، بکیر بن حمران[۷۷] (که در درگیری با مسلم زخمی شده بود) وی را به بالای قصر برده و سرش را از بدن جدا کند.[۷۸] پس از جدا کردن سر مسلم، بدن او را از بالای قصر به پایین انداختند.[۷۹] پس از کشتن مسلم و هانی بدن هایشان را در بازارها کشاندند. [۸۰] سید باقر هندی د ۱۳۲۹ق. در ابیاتی از قصیدهاش به این حادثه اشاره کرده است. رموك من القصر إذ أوثقوك - فهل سلمت فيك من جارحه - وسحبا تجرّ بأسواقهم - ألستَ أميرهم البارحه - قُتلتَ ولم تبكك الباكيات - أمالك في المصر من نائحه . ترجمه: «تو را با دستهای بسته از بالای قصر دارالاماره به زمین انداختند، آیا پس ازآن عضوی ازبدنت سالم ماند؟! در بازارها بدنت راکشاندند مگر تو تا دیروز امیرشان نبودی (و با تو بیعت نکره بودند؟!) کشته شدی ولی کسی بر تو نگریست مگر در شهر گریه کنندهای نداشتی؟!»[۸۱]
بنا بر برخی گزارشهای تاریخی مسلم که نگران امام حسین(ع) بود از عمر بن سعد که قریشی بود خواست تا بدو وصیت کند. نخستین وصیت او این بود تا کسی را نزد امام فرستد و او را از آمدن به کوفه منع کند. دیگر آن که جنازه او را کفن و پس از آن دفن کند و دیگر آن که بدهی او را با فروختن شمشیر و دیگر وسایلش بپردازد.[۸۲]
پس از شهادت مسلم، ابن زیاد دستور قتل هانی بن عروه را نیز صادر کرد و سپس سرهای این دو را به شام نزد یزید بن معاویه فرستاد.[۸۳]
ابن زیاد به ابن حمران [۹۴] که در جنگ با مسلم مجروح شده بود دستور داد تا برای تشفّی دل خود کشتن مسلم را بر عهده بگیرد. بُکیر، مسلم را به بالای قصر برد. و مسلم بن عقیل در آن حال تکبیر میگفت و استغفار میکرد و بر انبیا و ملائکه درود میفرستاد و میگفت: خداوندا، میان ما و این گروه که بر ما ستم روا داشتند، ما را تکذیب کردند و کشتند تو خود حکم بفرما، وقتی به بالای قصر رسیدند بکیر سر آن حضرت را از بدن جدا کرد و پیکرش را به بیرون قصر انداخت. سپس وحشت زده نزد عبیدالله بازگشت و گفت: هنگامی که مسلم را به قتل رساندم ناگهان دیدم مردی سیاه چهره و زشت در برابرم ایستاده و انگشتان خود را به دهان گرفته است، من با مشاهده آن بسیار ترسیدم! [۹۵] [۹۶] مسلم بن عقیل در هشتم ذی الحجه سال ۶۰ هجری در کوفه به شهادت رسید. گفته شده وی به دست راشد بن صرد بن عتبه به شهادت رسید. [۹۷]
مسلم را به قصر ابن زیاد بردند. او هنگام ورود به قصر، سلام نکرد زیرا ابن زیاد را به رسمیت نمیشناخت. برخوردها و گفتگوهاى تندى میان این اسیر آزاده و حاکم سنگدل کوفه گذشت. هر چه ابن زیاد میگفت، مسلم جوابى کوبنده به او میداد. به ناچار ابن زیاد دستور داد او را بکشند.[۸]
مسلم بن عقیل را به بالاى دارالاماره بردند، و در حالى که ذکر و تکبیر میگفت و بر خاندان پیامبر درود میفرستاد، سر از بدنش جدا کردند و پیکرش را به زیر افکندند. شهادت او در روز عرفه، نهم ذی الحجه سال شصت هجرى بود. زمانى خبر شهادت مسلم بن عقیل به سیدالشهدا علیه السلام رسید که وى از مکه بیرون آمده و در راه کوفه بود. آن حضرت طى سخنانى و از جمله درباره مسلم بن عقیل، این شهید سرافراز، چنین فرمود: «خدا مسلم را رحمت کند، او به رحمت و رضوان خدا شتافت و تکلیفش را ادا کرد و آن چه بر دوش ماست، باقى مانده است».[۹] سپس فرزندان او را که در کاروان حسینى بودند، مورد تفقد قرار داد و دست محبت بر سر دخترش کشید.
سر مسلم را همراه سر هانى نزد یزید فرستادند. قبر مسلم در کوفه و متصّل به مسجد کوفه است . قبر هانى و مختار هم نزدیک قبر اوست . محدّث قمى پس از ذکر اعمال مسجد جامع کوفه، نماز و زیارتنامه اى براى حضرت مسلم نقل کرده است، با این شروع: (الحَمدُلِلّهِ المَلِک الحَقِّ المُبین ...(.
پیکر مسلم بعد از شهادت
سر مسلم بن عقیل را همراه با سر هانی بن عروه به شام فرستادند. یزید دستور داد تا آنها را بر سر در یکی از دروازههای شهر دمشق آویختند. [۹۸] پیکرش را نیز در بازار قصابهای کوفه بر روی زمین کشاندند و سپس در همانجا به دار آویختند. [۹۹] [۱۰۰] سه روز پس از شهادتش، عمر بن سعد بر او نماز خواند، کفن کرد و سپس در کنار دار الاماره به خاک سپرد. [۱۰۱] [۱۰۲] به روایتی، مردم قبیله مذحج پیکرش را در کنار دار الاماره کوفه به خاک سپردند. [۱۰۳] گفته شده است که ابن زیاد برای اینکه بتواند رفت و آمد شیعیان را زیر نظر بگیرد و یا آنان نتوانند در سوگ مسلم عزاداری کنند این محل را برای دفن وی تعیین کرد. [۱۰۴]
خبر شهادت مسلم به امام حسین
خبر شهادت مسلم به وسیله یکی از اهالی کوفه به نام بکر بن معنقه [۱۰۵] در شَراف [۱۰۶] یا ثعلبیه [۱۰۷] به امام حسین (علیهالسلام) رسید. امام (علیهالسلام) از شنیدن آن بسیار اندوهگین شد و گریست [۱۰۸] و سپس فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون، رحمت خدا بر او باد.» و این سخن را چند بار تکرار کرد. همچنین فرمود: از این پس زندگی بیمعنا است و خیری ندارد [۱۰۹] بستگان مسلم نیز به شدّت بر آشفتند و گفتند: انتقام مسلم را خواهیم گرفت. [۱۱۰]
اطلاع یافتن امام حسین(ع) از خبر شهادت مسلم
امام حسین(ع) در منزل زرود یا نزدیکی آن، خبر شهادت مسلم بن عقیل و هانی بن عروه را از مردی از طایفه بنی اسد شنید، آنان امام را از اوضاع کوفه آگاه کردند و او را از رفتن به کوفه بر حذر داشتند.[۸۴] بنا به نقل برخی منابع، خبر شهادت مسلم و هانی در منزل ثعلبیه[۸۵] یا قادسیه[۸۶] و یا قطقطانه[یادداشت ۶][۸۷] به امام حسین(ع) رسیده است. عبداللَّه بن سليمان و منذر بن مشمعل در این منزل به کاروان امام رسیدند و تا ثعلبیه با او همراه شدند. بنا به آنچه که در ارشاد شیخ مفید آمده، این دو تن، خبر کشته شدن مسلم و هانی را در زرود شنیدند و در ثعلبیه به امام رساندند.[۸۸]بنابر گزارش سید ابن طاووس در لهوف امام از خبر شهادت مسلم در منزل زُباله مطلع شد و اشک از دیدگانش جاری شد و برای او دعا کرد و فرمود او به آن چه بر عهدهاش بود عمل کرد و بر ماست که به وظیفه خویش عمل کنیم. [۸۹] کسانی که به طمع حکومت و قدرت و موقعیت با امام همراه شده بودند یا در همراهی با او شک داشتند پس از این خبر از امام جدا شدند. [۹۰][یادداشت ۷]
علت شکست قیام کوفه و ماموریت مسلم
بیشتر نویسندگان، با توجه با اطلاعات موجود در منابع، در علتیابی شکست قیام مردم کوفه هنگام حضور مسلم در این شهر، به نقش سیاستهای عبیدالله بن زیاد در ایجاد وحشت بین مردم کوفه و نیز ساختار اجتماعی کوفه که مانع اتحاد و همبستگی مردمان کوفه میشد و روانشناسی کوفیان که آنان را افرادی احساساتی و نظم ناپذیر و دنیا طلب معرفی میکند، تاکید کردهاند.[۹۱] اخیرا یکی از نویسندگان در کنار عوامل دیگر شکست قیام مسلم،از ضعف فرماندهی در این قیام، به عنوان یک احتمال، یاد کرده است.[۹۲]سخن چینى و جاسوسى امویان، روى کار آمدن عبیداللّه، بکارگیرى شبکه جاسوسى پیشرفته و ایجاد فضاى رعب و وحشت را نیز از عوامل شکست قیام مسلم برشمردهاند[۹۳]آیت الله خامنهای دنیا گرایی خواص و ترجیح دادن دنیا بر حق و آخرت و پراکنده شدنشان از گرد مسلم و بد عمل کردن برخی از آنها مانند شریح قاضی و... را از علل شکست قیام مسلم برشمرده است.[۹۴]
عوامل شکست قیام نماینده حسین در کوفه
سخنچینی و جاسوسی امویان در کوفه : نعمان بن بشیر والی کوفه بود، هنگامی که خبر حضور مسلم در کوفه به گوش او رسید تصمیم گرفت برای آرام کردن اوضاع سخنرانی کند و مردم را از خشونت بازدارد. بعد از سخنرانی او برخی از هواخواهان بنیامیه یقین کردند که او فردی نیست که مسلم را سرکوب کند از این رو برخی از چهرههای طرفدار بنیامیه و نیز جاسوسان اموی طی مکاتباتی این مسئله را به اطلاع حکومت مرکزی شام رساندند. آنان طی نامههایی یزید را از بیکفایتی نعمان در سرکوب مخالفان آگاه ساختند. نخست عبدالله بن مسلم، نامهای به یزید نوشت. پس از او عمر سعد و محمد بن اشعث نیز دست به قلم بردند و نامههایی نوشتند.[۱۴]
روی کار آمدن عبیدالله : بعد از رسیدن نامه به دست یزید وی از اخبار کوفه آگاه شد و هیچ اقدامی را بهتر از سرکوب سریع بیعتکنندگان با مسلم ندید. او برای این کار با مشاور خود سرژیوس مسیحی مشورت کرد و او نیز گفت که کسی جز عبیدالله شایسته این کار نیست.[۱۵] عبیدالله در این ولایت کوفه برکنار کرد.[۱۶]
بهکارگیری شبکه جاسوسی پیشرفته : عبیدالله برای انجام مسئولیت اصلی خود، سرکوبیِ قیام مسلم بن عقیل که برای آن از بصره به کوفه آمده بود، عریفان کوفه را جمع کرد و با آنها جلسه تشکیل داد. عریفان کار مأموران مخفی امنیت و اطلاعات امروز را انجام میدادند. هر عریف، مسئولیت اطلاعاتی و امنیتی افراد گروه خود را بر عهده داشت و باید تمام حرکات و رفتارهای آنان را تحت نظارت قرار میدادند و حرکتهای مخالفتآمیز آنان با حاکمیت را گزارش میکردند. از جمله وظایف مهم دیگر عریفان تشویق مردم و بسیج آنان برای شرکت در جنگها بود.[۱۷]
ایجاد رعب و وحشت : عبیدالله با در نظر گرفتن سیاست ایجاد رعب و وحشت فضای سنگینی را بر کوفه حاکم کرد. فشار سیاسی عبیدالله به مردم و نیز ساختار اجتماعی کوفه که مانع اتحاد و همبستگی مردمان کوفه میشد و روانشناسی کوفیان که آنان را مردمانی احساساتی و دنیاطلب معرفی میکند، اسباب شکست فرستاده حسین را فراهم کرد.[۱۸] در واقع پیشبینی حکومت مرکزی برای تغییر فرماندار کوفه تا حد زیادی درست از آب درآمدهبود و در گامهای نخست اوضاع را اندکی به نفع رژیم و طبق میل آنها رقم زد.[۱۹]
مرقد
در شعبان سال ۶۵ هجری به دستور مختار ثقفی، آستانه حضرت مسلم بن عقیل (علیهالسلام) بنا گردید بر روی قبر، سنگی از مرمر نهاده گنبدی ساخته شد. [۱۱۱] این ساختمان در شرق [۱۱۲] مسجد جامع کوفه واقع شده و بارها مورد مرمّت و یا تعمیر اساسی قرار گرفته است. در سال ۱۳۸۵ ه ساختمانی جدید با گنبدی زراندود بر آن ساخته شد. این آستانه اکنون به صورت چهار گوش و به مساحت ۱۰۶ متر مربع و از سه طرف دارای رواق است. رواق جنوبی آن به قبر مختار متصل گردیده است و در مقابل حرم یک ایوان بزرگ قرار دارد، بر روی قبر نیز ضریحی نقرهای کار گذاشته شده است.[۱۱۳] مرقد مسلم بن عقیل، بیرون ضلع شرقی مسجد کوفه در کوفه قرار دارد. در حال حاضر، بارگاه و صحن مخصوصی برای آن بنا گردیده و به مسجد کوفه متصل شده است. ورود به آن نیز از طریق صحن و شبستان مسجد، امکانپذیر است.
زیارتنامه
در قسمتی از زیارتنامه مسلم میخوانیم: ألسَّلامُ عَلَیک أیهَا الفادی بِنَفسِهِ وَ مُهْجَتِهِ الّشهیدُ الْفَقیهِ المَظلُومِ الْمَغصُوبِ حَقُّهَ المُنتهِک حُرَمَتُهُ الَّسلامُ عَلَیک یا فادی بِنَفسِهِ ابْنَ عَمِّهِ وَ فَدی بِدَمِهِ دَمْهُ. السَّلامُ عَلَیک یا أوَّلَ الشُّهَداءِ وَ امام السُّعداء ... السُّلامُ عَلَیک یا وَحیداً غَریباً عَنْ اهلِهِ بَینِ الأعْداءِ بِلا ناصرٍ وَ لا مُجیبَ [۱۱۴]
سلام بر تو ای جان نثار، ای شهید فقیه و مظلوم، ای کسی که حقّش غصب گردید و حرمتش شکسته شد. سلام بر تو که جانت را فدای پسر عمومیت کردی و برای حفظ او خون دادی. سلام بر تو ای اوّلین شهید و ای پیشوای سعادتمندان، سلام بر تو که میان دشمنان، تنها و بیکس بودی و یار و یاوری نداشتی.
فرزندان مسلم
مسلم بن عقیل فرزندانى رشید، باایمان و شهادت طلب تربیت کرده بود. در حادثه کربلا، چند تن از برادران و برادرزادگانش از «آل عقیل» در رکاب امام حسین علیه السلام بودند و به شهادت رسیدند. در شب عاشورا که امام علیه السلام آخرین سخنرانى را در جمع یارانش ایراد میکرد و آنان را از شهادتشان در فردا آگاه میساخت، خطاب به عموزادگانش؛ یعنى فرزندان عقیل فرمود: شما شهید دادهاید، شهادت مسلم براى شما بس است، اجازه میدهم شما بروید. اما آنان یک صدا فریاد زدند: ما در کنار تو میمانیم و جان خویش را فداى تو میکنیم تا وارد بهشت شویم. بدا زنده ماندن پس از تو!
دو تن از فرزندان مسلم بن عقیل در رکاب امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند و دو تن دیگر که خردسال بودند، به اسارت نیروهاى ابن زیاد درآمدند. آنان را به کوفه برده و تحویل والى دادند. حدود یک سال در زندان ابن زیاد بسر بردند و سرانجام با کمک زندانبان پیر که هوادار اهل بیت بود، از زندان گریختند؛ اما دوباره دستگیر شدند و ابن زیاد دستور قتل آنها را صادر کرد.
ماجراى شهادت فرزندان مسلم بن عقیل نیز بسى جانسوز و تکاندهنده است.[۱۰] قبر مطهر ابراهیم و محمد، طفلان مسلم، اکنون در سرزمین عراق و زیارتگاه شیعیان است.
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: مسلم سفیرامام حسین
ادامه مطلب را ببينيد
روز عرفه، روز نهم ماه ذی الحجه و یک روز قبل از عید قربان است که باید حجاج از ظهر آن روز تا غروب در سرزمین عرفات وقوف کنند.
روز عَرَفَه، ۹ ذیالحجه، از روزهای پرفضیلت سال که روایات بسیاری آنرا به عنوان روزی ویژه برای بخشایش گناهان و استجابت دعا معرفی کردهاند. روز عرفه، یک روز پیش از عید قربان است. در منابع روایی اعمالی برای آن برشمردهاند که بافضیلتترین آنها دعا و استغفار است. زیارت امام حسین(ع) و خواندن دعای عرفه نیز در این روز بسیار سفارش شده است. بنابر فقه شیعه، حجگزاران باید از ظهر تا غروب شرعی این روز را در عرفات وقوف کنند.
روز عرفه از ایام بافضیلت سال بوده و دارای آداب و اعمال مخصوصی است و در روایات زیادی این روز را ویژه دعا و بخشایش گناهان شمردهاند. در منابع روایی برای شب و روز عرفه فضیلتهای بسیاری شمرده شده و اعمال زیادی ذکر کردهاند که میتوان به خواندن دعای عرفه، زیارت امام حسین علیهالسلام، بیتوته شب عرفه، دعا و استغفار اشاره کرد. احکام روز عرفه در بابهاى طهارت، صلات، صوم و حج کتب فقهی بحث شده است.
روز عَرَفَه، ۹ ذیالحجه، از روزهای پرفضیلت سال که روایات بسیاری آنرا به عنوان روزی ویژه برای بخشایش گناهان و استجابت دعا معرفی کردهاند. روز عرفه، یک روز پیش از عید قربان است. در منابع روایی اعمالی برای آن برشمردهاند که بافضیلتترین آنها دعا و استغفار است. زیارت امام حسین(ع( و خواندن دعای عرفه نیز در این روز بسیار سفارش شده است. بنابر فقه شیعه، حجگزاران باید از ظهر تا غروب شرعی این روز را در عرفات وقوف کنند.
وجه نامگذاری
معرفت و عرفان ادراک یک چیز همراه با تفکر و تدبر در آثار آن است و «عَرَفَة» نام مکان مخصوص است و به این جهت که آدم و حوا پس از هبوط در این سرزمین مجدداً یکدیگر را یافته و شناختند به این نام نامیده شده است.[۱] نام عرفه، از سرزمین عرفات) جایی در مکه که باید در این تاریخ در آن وقوف کرد) گرفته شده و گفتهاند عرفات را از آن رو عرفات خواندهاند که زمینی مشخص و شناختهشده در میان کوهها است.[۲]
آثار کهن مکهشناسی، مانند اخبار مکة،[۳] برای اشاره به سرزمین عرفات از کلمه «عرفه» نیز استفاده کردهاند. سَخاوی تاریخنگار قرن دهم قمری اهل مکه معتقد است که کلمه عَرَفات مانند «قَصَبات» (جمع قصبه است) است و به هر نقطه از آن منطقه، «عرفه» گویند و نام کل منطقه، «عرفات» است.[۴]
اهمیت و فضیلت
روز عرفه روز آغاز مناسک حج است. حج گزاران در این روز در صحرای عرفات گرد هم میآیند و ضمن دعا و استغفار، از توفیق در ادای فریضه حج شکرگزاری میکنند.براساس برخی روایات «وتر» که خداوند در آیه ۳ سوره فجر به آن سوگند یاد کرده (وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ)همان روز عرفه است.[۵] نظر به اهمیت این روز، ادعیه و مناجاتی ویژه آن از معصومین و بزرگان دینی نقل شده است. بر اساس روایتی پیامبر(ص( خواندن دعایی را در این روز به امام علی(ع) توصیه کرد و گفت دعائی است که پیامبران پیش از او هم خوانده اند.[۶][یادداشت ۱] از جمله مشهورترین این ادعیه، دعای عرفه امام حسین(ع) است که بسیاری از شیعیان هر ساله در نقاط مختلف دنیا، به قرائت آن در این روز اهتمام جدی دارند. از دعاهای مشهور دیگر برای این روز، دعای عرفه امام سجاد(ع( نقل شده است.[۸]
روایات بسیاری روز عرفه را به عنوان روزی ویژه برای بخشایش گناهان و استجابت دعا[۹] معرفی کردهاند.[۱۰] همچنین امامان شیعه احترامی خاص برای این روز قائل بوده و مردم را به بزرگداشت این روز فرا میخواندهاند و سائلان را به هیچ روی، دست خالی رد نمیکردهاند.[۱۱] .
فضيلت شب و روز عرفه
روايت است كه امام سجاد (علیهالسلام) در روز عرفه صدای سائلی را شنيد كه از مردم سئوال میكرد، حضرت به او فرمود:«وای بر تو! آيا در مثل چنين روزی از غير خدا سئوال میكنی و حال آنكه در اين روز برای بچههایی كه در شكم مادرانند، اميد سعادت و خوشبختی میرود.» [۵]
درباره شب عرفه روايت شده است كه دعای خير در آن مستجاب و كسی كه در آن به فرمانبرداری خداوند مشغول باشد، پاداش صد و هفتاد سال عبادت را خدای متعال به او عطا فرماید. زیارت امام حسین علیهالسلام در اين شب مستحب است. [۶]
در روز عرفه رفتن به عرفات و يا کربلا، بهترين مكانها براي استجابت دعا میباشد. اهميت دعا در اين روز به اندازهای است كه روزه اين روز را براي كسی كه روزه باعث ضعف او هنگام دعا شود، ممنوع كردهاند. پاداش زيارت امام حسين (علیهالسلام) در روز عرفه به اندازهای است كه از امام صادق (علیهالسلام) روايت شده: «خداوند متعال قبل از اهل عرفات برای زائرين قبر حسينی جلوه كرده، نيازهای آنان را برآورده، گناهانشان را بخشيده و آنان را به خواستههایشان میرساند و آنگاه نزد اهل عرفات آمده و با آنان نيز اينگونه رفتار میكند.»[۷]
حجاج شامگاه روز عرفه و شب دهم ذی الحجه، پس از ادای فريضه مغرب كوچ میكنند. «فَإِذَا أَفَضْتُم مِّنْ عَرَفَاتٍ فَاذْكُرُواْ اللّهَ عِندَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ؛ [۸] پس هنگامی كه از عرفات بازگشتيد، در مشعرالحرام به ذکر خدا بپردازيد.» [۹]
اعمال
روز عرفه از روزهاى با فضیلت است و دارای اعمالی است که برخی از آن اعمال مربوط به کسانی هست که در عرفات هستند.
مربوط به حجاج و غیر حجاج
اشتغال به دعا پس از نماز ظهر و عصر و نیز اجتماع مردم جهت دعا در این روز استحباب دارد،[۱۰] [۱۱] [۱۲] بلکه دعا در روز عرفه از روزه افضل است، از اینرو، چنانچه روزه موجب ضعف انسان از دعا گردد، کراهت دارد، لیکن در صورتى که موجب ضعف نشود مستحب است.[۱۳] [۱۴] . از دیگر اعمال مستحب روز عرفه، زیارت امام حسین (علیه السّلام)[۱۵] . آزاد کردن برده در شب و روز عرفه،[۱۶] . خواندن دو رکعت نماز- پس از نماز عصر و قبل از شروع به دعا زیر آسمان- و اعتراف به گناهان،[۱۷] [۱۸] . غسل، و افضل انجام دادن آن هنگام زوال است[۱۹] . و صدقه دادن که پاداشى مضاعف از دیگر ایّام دارد.[۲۰]
حاجت خواستن از غیر خدا در روز عرفه مکروه است.[۲۱]
مربوط به حجاج
خواندن صد رکعت نماز براى کسى که در عرفات است با حمد و توحید و ختم آن با آیة الکرسی.[۲۲] . از مناسک حج، وقوف به عرفات از ظهر روز نهم ذی حجه تا غروب آفتاب است.[۲۳] . جمع بین نماز ظهر و عصر در اول وقت براى کسى که در عرفات است، استحباب دارد. در این صورت، اذان نماز عصر ساقط خواهد بود، لیکن در اینکه سقوط آن به نحو رخصت است یا عزیمت، اختلاف مىباشد. بنابر قول به عزیمت، اذان نماز عصر مشروعیت ندارد، بلکه بدعت و حرام است.[۲۴] [۲۵] . مستحب است محرم پس از بستن احرام، تلبیه را تکرار کند، لیکن به تصریح برخى، بر کسى که احرام حج بسته، واجب است ظهر روز عرفه تلبیه را قطع کند.[۲۶] . مستحب است امیر الحاج در روز عرفه براى حاجیان سخنرانى کند و آنها را با اعمال و مناسک آشنا سازد.[۲۷] . بر حاجى مستحب است شب عرفه به منی رفته، تا طلوع فجر در آنجا بیتوته نماید و به طاعت الهى- از قبیل نماز، دعا و ذکر- مشغول گردد.[۲۸] [۲۹]
احکام فقهی
در فقه شیعه واجب است حجگزار از ظهر روز عرفه۹ ذیالحجه تا مغرب در عرفات وقوف کند؛ یعنی فرد حجگزار باید در صحرای عرفات بماند و از آنجا خارج نشود. این وقوف از ارکان حج است، بدین معنا که چنانچه حجگزار از روی عمد و بدون دلیل به عرفات نرود و دستکم مقداری هرچند کوتاه در آنجا نماند، حجش باطل خواهد بود.[۱۲] در سحرگاه این روز، زائران مسلمان از منا به یک دامنه تپه و دشت مجاور به نام کوه عرفه و دشت عرفه راه مییابند. در این روز حجاج از شهر مکه به صحرای عرفات آمده و در آنجا به راز و نیاز و دعا پرداخته و پس از نماز ظهر و عصر این دعا را در کنار کوه جبل الرحمة[۵] میخوانند.
مذاهب اهل سنت، در وقت وقوف روز عرفه اختلاف دارند: از غروب شب دهم تا سحرگاه روز عید؛ از سحرگاه روز نهم تا سحرگاه روز عید؛ از ظهر شرعی روز ۹ ذیالحجه تا فجر روز دهم.[۱۳]
مستحبات روز عرفه
برای روز عرفه اعمال مستحبی در روایات برشمرده شده که برخی از آنها عبارتاند از: غسل.[۱۴] . دعا و استغفار؛ که بنابر روایات، با فضیلتترین عمل روز عرفه است[۱۵] و در میان دعاها بر خواندن دعای عرفه امام حسین(ع)، توصیه شده است. زیارت امام حسین(ع).[۱۶] [یادداشت ۲] روزه.[۱۷] صدقه.[۱۸] بیتوته در منا به این معنا که حجگزار شب عرفه را تا طلوع فجر در مِنا بماند.[۱۹]
زیارت امام حسین(ع) در روز عرفه و دعای عرفه امام حسین (ع) (دانلود متن، ترجمه و صوت) دعای امام حسین در روز عرفه. مفاتیح الجنان به نقل از وبگاه حسین انصاریان ، تحلیل دعای امام حسین علیهالسلام در روز عرفه. وبگاه سازمان تبلیغات اسلامی. دعای زیبای امام حسین در عرفات
پيامبر صلى الله عليه وآله در سفر حجةالوداع حركت از مكه را يک روز زودتر از آغاز اعمال حج اعلام كرد؛ و مسير حركت حجاج به سوى عرفات را از مِنا قرار داد تا با توقفى كوتاه در مِنا خيمه ها را برپا نمايند و لوازم استراحت و آذوقه را آماده كنند تا پس از بازگشت از عرفات و مشعر محل اسكان حاجيان براى توقف سه روزه در آنجا مهيا باشد. چهار روز از ورود به مكه مى گذشت و روز هشتم ذى الحجة فرا رسيده بود. پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد كسانى كه قربانى همراه خود آورده اند در همه مراحل مناسک حج از عرفه و مشعر و بعد از آن آنها را همراه خود ببرند تا به قربانگاه برسند.[۲] همچنين به كسانى كه از احرام اول به عنوان عمره بيرون آمده بودند، دستور داد تا از خود مكه به نيت حج احرام ببندند.[۳] . روز هشتم ذى الحجه همه حجاج از مكه احرام حج را بستند و لبيک گويان آماده حركت شدند. اكنون كاروان صد و بيست هزار نفرى حجاج از مرد و زن و كودک و جوان و پير آماده حركت مى شدند، و تا نزديک ظهر همه آماده حركت شدند. اندكى قبل از ظهر، سيل عظيم مردم از مکّه به سمت مِنا حركت كردند و ساعتى بعد به آنجا رسيدند. هنگام ظهر كه به منا رسيدند، پیامبر صلی الله علیه و آله نماز ظهر و عصر را به جماعت با مردم خواندند. آنگاه مردم مشغول برپايى خيمه ها و جابجايى اثاثيه خود شدند و اين جابجايى تا غروب به طول انجاميد. هنگام غروب نماز مغرب و عشا را به جماعت با مردم خواندند؛ و شب را در منا ماندند تا صبح به سوى «عرفات» حركت كنند. با طلوع فجر روز نهم ذى الحجة نماز صبح را به جماعت خواندند و منتظر شدند تا آفتاب طلوع كند. آنگاه به سوى عرفات حركت كردند تا قبل از ظهر در آنجا حاضر باشند. قبل از ظهر روز نهم همه حجاج در بيابان عرفات حضور داشتند و «وقوف» در آنجا به عنوان اولين عمل حج آغاز شد.[۴]
تاریخچه عرفات
عرفات یا سرزمین عرفات، سرزمينی است كه در آن گناه نشده و آنجا معبد تمام انبیاء، اوليا، اوصيا، متقين و اصفيا بوده است. بيابانی صاف و هموار كه تقريباً در ۲۴ كيلومتري (چهار فرسخی) شمال مکه و در دامنه كوهی به نام جبل الرحمه [۱] قرار گرفته است.
عرفات مكانی است كه حضرت آدم (علیهالسلام) اعتراف به گناه و تقصير خود كرد و مورد مغفرت خداوند قرار گرفت. به همين جهت عرفات ناميده شد. [۲] . تمام انبياء و پيامبران در اين مكان مشمول عنايت حق تعالی شده و اظهار بندگی نمودهاند و همچنين امام حسین (علیهالسلام) در حالیكه با جمعی از بستگان و يارانش به اين مكان رسيدند، به درگاه خداوند تضرع و زاری نمودند و از جمله دعاهای مشهور اين روز دعای حضرت سيدالشهداء امام حسين (علیهالسلام) است. بشر و بشیر پسران غالب اسدی روايت كردهاند كه روز عرفه در عرفات در خدمت آن حضرت بوديم، پس از خيمه بيرون آمدند با گروهی از اهل بيت و فرزندان و شیعیان با نهايت تذلل و خشوع رو به سوی کعبه دعای عرفه را زمزمه فرمودند.[۳]
منظور از عرفه
روز نهم ذی حجه که «الحج عرفه»[۴] ساعاتی است که اگر حاجی در آن ساعات آن مکان را درک نکند، حج او تمام نیست و باید سال دیگر قضای آن را به جا آورد.
ادامه مطلب را ببينيد

روزی که امام خامنه ای رهبرشد 1
روزی که امام خامنه ای رهبرشد 2
روزی که امام خامنه ای رهبرشد 3
روزی که امام خامنه ای رهبرشد 4
روزی که امام خامنه ای رهبرشد 5
روزی که امام خامنه ای رهبرشد 6
راز رهبری آیتالله خامنهای در خرداد سال ۱۳۶۸
همهچیز درباره روزی که آیتالله خامنهای به رهبری انتخاب شد
روایت رهبری، روایت الگوی انتخاب رهبر در نظام اسلامی است
در جلسه مجلس خبرگان رهبری در سال ۶۸ چه گذشت؟ روایت عصر روز چهاردهم
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روزی که امام خامنه ای رهبرشد
ادامه مطلب را ببينيد
سید علی حسینی خامنه ای
آیت الله العظمی سید علی حسینی خامنهای، (۱۳۱۸ - ش) رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران، و از مراجع بزرگ تقلید شیعه است. ایشان از روحانیون مبارز و مجاهد علیه رژیم پهلوی بود و نقش مؤثری در پیروزی انقلاب اسلامی داشت. آیت الله العظمی خامنهاى پس از انقلاب نیز مسؤلیتهای مهمی چون ریاست جمهوری، ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام و امامت جمعه تهران را برعهده داشته است. آثاری چون: «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن»، «روح توحید، نفی عبودیت غیر خدا» و دو ترجمه «صلح امام حسن» و «آینده در قلمرو اسلام» از تألیفات ارزنده ایشان میباشد.
از علما و فقهای بزرگ شیعه در عصر حاضر، ولی فقیه و رهبر فعلی جمهوری اسلامی ایران پس از وفات حضرت امام خمینی (رحمةاللهعلیه) میباشد.
سیدعلی خامنهای، روحانی مبارز، امامجمعه تهران، سومین رئیسجمهور و دومین رهبر جمهوری اسلامی ایران.
سیدعلی خامنهای در سال ۱۳۱۸ در مشهد به دنیا آمد، پدر او سیدجواد حسینی از علمای مشهد بود که در مشهد و نجف تحصیل کرد و جدش سیدحسین خامنهای عالم تحصیل کرده نجف و از علمای تبریز طرفدار مشروطه بود.
سیدعلی خامنهای از چهار سالگی در مکتبخانه خواندن و نوشتن را آغاز کرد، سپس دوره ابتدائی را طی کرد و دروه دبیرستان را به صورت متفرقه خواند و دیپلم گرفت. او از کلاس پنجم دبستان شروع به فراگیری دروس حوزوی کرد و در مدرسه سلیمانخان و نواب به تحصیل ادامه داد و در دروس خارج از میرزاهاشم قزوینی و سیدمحمدهادی میلانی استفاده کرد.
خامنهای سال ۱۳۳۶ به نجف سفر کرد و در دروس اساتید حوزه نجف حضور یافت ولی پدرش اجازه ماندن در آنجا را به او نداد و او بعد از دوماه به ایران بازگشت و سال ۱۳۳۷ برای ادامه تحصیل به حوزه علمیه قم عزیمت کرد و از دروس سیدحسین بروجردی، امامخمینی، مرتضی حائری، سیدمحمد محقق داماد و سیدکاظم شریعتمداری بهره برد.
او پس از چند سال تحصیل در حوزه علمیه قم به مشهد برگشت و علاوه بر شرکت در درس سیدمحمدهادی میلانی به تدریس و برگزاری جلسات تفسیر اشتغال داشت.
سیدعلی خامنهای از فعالان نهضت امامخمینی بود و جزء گروه یازده نفر حوزه علمیه قم بود و با روحانیون مبارز حوزه همکاری جدّی داشت. وی پس از درگذشت سیدمحسن حکیم به ترویج مرجعیت امامخمینی پرداخت و در سالهای مبارزه همواره تحت نظر ساواک بود و چندبار دستگیر و زندانی و تبعید شد.
او همزمان با اوجگیری انقلاب اسلامی تا دیماه ۱۳۵۷ در مشهد فعال بود ولی پس از آن طبق نظر امامخمینی و تماس مرتضی مطهری و حسینعلی منتظری به تهران عزیمت کرد و به هنگام بازگشت امامخمینی مسئول تبلیغات کمیته استقبال از ایشان بوده است.
خامنهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی جزو چند نفری بود که حزب جمهوری اسلامی را تأسیس کردند و به انتخاب شورای انقلاب در وزارت دفاع حضور یافت. وی به پیشنهاد حسینعلی منتظری و با حکم امامخمینی امامجمعه تهران شد و در سال ۱۳۶۰ مورد ترور قرار گرفت.
او نماینده مردم تهران در اولین دوره مجلس شورای اسلامی شد و پس از شهادت رئیسجمهور رجائی به ریاستجمهوری برگزیده شد و دو دوره به این سمت انتخاب شد و پس از رحلت امامخمینی به رهبری انتخاب شد.
آغاز رهبری
پس از درگذشت خمینی، خبرگان رهبری در تاریخ ۱۴ خرداد ۱۳۶۸، سید علی خامنهای را که در آن زمان ریاست جمهوری ایران را بهعهده داشت، به سمت «رهبر جمهوری اسلامی ایران» برگزیدند.[۴۷]
برگزیدگی سید علی خامنهای به مقام رهبری
پیش از درگذشت خمینی، حسینعلی منتظری برای جانشینی او برگزیده شدهبود. در ۶ فروردین سال ۱۳۶۸ و همزمان با درگیری منتظری با نظام، روحالله خمینی وی را از این سمت عزل کرد و سپس وی نیز استعفا داد.[۴۸] به گفته محمدرضا مهدوی کنی در کتاب خاطراتش، مسئلهٔ قائم مقامی رهبری در قانون اساسی پیشبینی نشدهبود. اما به دلیل مریضی و سالخوردگی خمینی، مجلس خبرگان پیشدستی کرد و موضوع قائم مقامی رهبری را پیشبینی نمود تا اگر حادثهای برای خمینی پیش بیاید کشور با خلأ روبهرو نشود.[۴۹]
پس از مرگ روحالله خمینی، در ۱۵ خرداد ۱۳۶۸، مجلس خبرگان جلسه فوقالعادهای تشکیل داد. در این جلسه نخست با اکثریت مطلق آرا به استعفای حسینعلی منتظری رسمیت داده شد. سپس، در خصوص انتخاب یک مرجع تقلید بالفعل، که در آن زمان تنها سید محمد رضا گلپایگانی مطرح بود، بحث شد و توافق حاصل نگردید. نظر اکثریت آن بود که توان مدیریت سیاسی بر مرجعیت دینی اولویت دارد. قانون اساسی در آن زمان مرجعیت را از شرایط رهبری میدانست. خبرگان در این موضوع از شورای بازنگری قانون اساسی و استفساریه روحالله خمینی مبنی بر ضروری نبودن شرط مرجعیت پیروی کرد. در ادامه، موضوع شورای رهبریای سه نفره مرکب از علی مشکینی و موسوی اردبیلی و سید علی خامنهای برای جانشینی سید روحالله خمینی پیشنهاد شد، که نتوانست آرای کافی را بهدست بیاورد. نهایتاً اغلب اعضا رأی به رهبری سید علی خامنهای دادند، هرچند که خود وی صراحتاً مخالف بود و خود را شایسته این مقام نمیدانست.[۵۰] سرانجام ۸۰٫۹ درصد حاضران در مجلس خبرگان که ۷۲ درصد کل اعضا را تشکیل میدادند، به رهبری سید علی خامنهای رای دادند.[۵۱] در این جلسه هم چنین هاشمی رفسنجانی پیش از رایگیری سخنرانی کرد و به تمجید از او پرداخت.[۵۲]
در پی بازنگری قانون اساسی، در ۶ مرداد ۱۳۶۸ متن جدید از طریق همهپرسی به تصویب عمومی رسید و مرجعیت را از شروط رهبری حذف گردید. سپس، خبرگان رهبری مجدداً جلسه فوقالعاده ای را در ۱۵ مرداد ماه آن سال تشکیل داد و با رأی موافق ۶۰ تن از ۶۴ تن از اعضای حاضر، رهبری سید علی خامنهای را طبق قانون اساسی جدید مجدداً تصویب و تأیید کرد.[۵۳][۵۴]
دوران رهبری جمهوری اسلامی ایران
با درگذشت امام خمینی در ۱۴ خرداد سال ۱۳۶۸ مجلس خبرگان رهبری عصر همان روز تشکیل جلسه داد و نمایندگان مجلس خبرگان آیتالله خامنهای را به رهبری نظام جمهوری اسلامی انتخاب کردند.[۱۱۹] پس از بازنگری در قانون اساسی و انجام همهپرسی، مجلس خبرگان رهبری یک بار دیگر بر اساس قانون اساسی جدید در مورد رهبری ایشان رأیگیری کرد و مجددا ایشان را به رهبری نظام انتخاب کردند.[نیازمند منبع]بر اساس فایلهای صوتی که از مشروح مذاکرات نمایندگان خبرگان رهبری منتشر شده است در جلسه رأیگیری خبرگان برای رهبری خامنهای، اکبر هاشمی رفسنجانی سخنانی از امام خمینی را مطرح کرده که او آیتالله خامنهای را برای رهبری نظام شایسته و مناسب میدانسته است.[۱۲۰]
پس از این انتخاب، مسئولان ارشد نظام جمهوری اسلامی، بیت امام خمینی، مراجع تقلید و علما، نخبگان، شخصیتهای حوزوی و دانشگاهی، خانوادههای شهدا و قشرهای مختلف مردم با رهبر جدید بیعت کردند.[۱۲۱] سید احمد خمینی ساعاتی پس از انتخاب آیتالله خامنهای به رهبری، پیام تبریکی به ایشان ارسال کرد و دستورات ولی فقیه را برای خود لازم الاجرا دانست.[۱۲۲]
بیعتهای مردم به صورت حضوری، شرکت در راهپیماییها، انتشار اطلاعیه و پیام تبریک و امضای طومارها پس از آن انجام گرفت.[۱۲۳] کاروانهای میثاق با امام و بیعت با رهبری در آستانه چهلمین روز ارتحال امام خمینی از سراسر کشور به راه افتاد[۱۲۴] و «مانورهای بیعت با رهبری» در برخی مناطق مرزی و استراتژیک کشور[۱۲۵] و نیز برگزاری «سمینارهای میثاق با امام، بیعت با رهبری» شکل گرفت.[۱۲۶]
واکنشها
پس از این انتخاب، علماء و شخصیتهای سیاسی متعددی برای وی پیام تبریک دادند که از این افراد میتوان به عنوان نمونه مراجع تقلید فاضل لنکرانی، محمدعلی اراکی، سید محمدرضا گلپایگانی و یوسف صانعی و روحانیونی نظیر علی مشکینی و سید رضا بهاءالدینی را نام برد.[۴۹][۵۰]
سید احمد خمینی : انتخاب شایسته و بسیار خداپسندانه حضرتعالی، باعث شادی تمام دوستداران اسلام و انقلاب اسلامی در جهان گردید. حضرتعالی از چهرههای درخشان انقلاب اسلامی بوده و همیشه مورد تأیید و تکریم امام عزیزمان بودهاید.[۵۱][۵۲]
سید احمد خمینی فرزند سید روحالله خمینی: وی پیش از انتشار خبر برگزیدگی سید علی خامنهای به مقام رهبری در ایران و پس از شنیدن خبر انتخاب رهبر جدید گفت:[۵۳] . امام گفتند من هر چه فکر میکنم آقا سید علی آقا برای رهبری خوبه. این مطلب را حاج احمد آقا همون اول ورود روز همان اول به ما اعلام کرد که امام اینطور گفت، مقام معظم رهبری گفته بود اگر امام به من بگوید بروم عقیدتی سیاسی ژاندارمری یکی از روستاهای سیستان و بلوچستان تردید نمیکنم، این شعار نبود، ساختمان یک رهبری را با همه سنگینیاش روی این شناژ محکم گذاشت و رفت.
محمدرضا مهدوی کنی : این الهامی بود از الهامات الهی و هدایتی بود از هدایت معنوی روح حضرت امام رضوان الله علیه که هنوز این ملت را رها نکرده و این رحمتی بود از طرف خداوند که در کوران این مصیبت جانکاه، با تعیین آیتالله خامنهای که از یاران صدیق امام و از یاران خوشنام و خوش سابقه بوده و مجتهد و عادل است، به عنوان رهبری نظام جمهوری اسلامی ایران، آرامشی توأم با اعتماد و اطمینان بر کشور و امت فداکار حاکم گردید.[۵۱][۵۲]
حسینعلی منتظری در پیامی به تاریخ ۱۳۶۸/۳/۲۳ خطاب به سید علی خامنهای اظهار داشت:[۵۴]... از خداوند قادر متعال مسئلت مینمایم جنابعالی را که فردی لایق و متعهد و دلسوز و در دوران مبارزات و انقلاب تجربهها آموخته و همواره مورد حمایت رهبر بزرگ انقلاب بودهاید در انجام مسئولیت خطیر رهبری که مجلس خبرگان به جنابعالی محول نمودهاست یاری نماید تا إن شاء الله موفق شوید به کشور و به ملت مسلمان ایران که در راه تحقق اهداف و آرمانهای انقلاب این همه گذشت و فداکاری از خود نشان داده و با همه وجود در صحنه انقلاب باقی است خدمات شایسته و سازندهای انجام دهید.
یوسف صانعی : «اجتهاد آیتالله خامنهای مدظله العالی ثبوتاً و اثباتاً نیاز به نظر دادن نداشته و ندارد و نه تنها مجتهد مسلم میباشد بلکه فقیه جامع الشرائط واجب الاتباع است. امید آنکه سایه اش بر سر مسلمین مستدام.»[۵۵]
انتخاب خامنهای به مقام ولایت فقیه و رهبری انقلاب از نگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی
هاشمی رفسنجانی: «۱۴ نفر از اعضای خبرگان قصد داشتند جریان انتخاب رهبری را به نحو دیگری رقم بزنند». ایرنا.
تصاویری از دستخط فقها دربارهٔ مرجعیت خامنهای
دستخط فقها دربارهٔ مرجعیت حضرت آیتالله خامنهای
محرمانههای انتخاب حضرت آیتالله خامنهای به عنوان رهبر /چرا آیات گلپایگانی و آذری قمی انتخاب نشدند؟
شبهه قدیمی و فیلم جدید در مورد جلسه خبرگان برای انتخاب رهبری
مستند انتخاب آیت الله خامنهای به رهبری انقلاب قسمت دوم
مستند انتخاب آیت الله خامنهای به رهبری انقلاب قسمت سوم
چند روز پس از انتخابات و رسمیت یافتن قانون جدید و حذف «مرجعیت» از شروط رهبری، خبرگان ...
انتخاب آیتالله خامنهای به رهبری
رهبری، آیة ا... خامنهای، خبرگان رهبری، مرجعیت، صلاحیت رهبری، اجتهاد
روایتی از جلسه انتخاب حضرت آیتالله خامنهای به رهبری
از رحلت امام خمینی (ره) تا انتخاب آیتالله خامنهای به رهبری انقلاب
روایتی-از-جلسه-انتخاب-آیت-الله-خامنه-ای-به-رهبری-انقلاب-فیلم
محرمانههای انتخاب رهبری چرا آیات گلپایگانی و آذری قمی انتخاب نشدند؟.
خاطرات هاشمی رفسنجانی از رحلت امام و انتخاب آیتالله خامنهای به رهبری انقلاب.
روایتی از جلسه انتخاب حضرت آیتالله خامنهای به رهبری، پارس نیوز
دستخط فقها دربارهٔ مرجعیت آیت الله خامنهای
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روزی که امام خامنه ای رهبرشد
ادامه مطلب را ببينيد
خاندان
سیدعلی حسینی خامنهای ۲۹ فروردین ۱۳۱۸ش/ ۲۸ صفر ۱۳۵۸ق در مشهد به دنیا آمد[۱] پدر وی سیدجواد)۱۳۱۳–۱۴۰۶ق) فرزند سیدحسین از علمای حوزه علمیه مشهد اما زاده شهر تبریز بود. سیدجواد خامنهای دوره مقدمات را در حوزه تبریز آموخت و در سال ۱۳۳۶ق به مشهد رفت[۲] و از درس سیدحسین قمی، میرزامحمد آقازاده خراسانی و فاضل خراسانی بهره جست[۳] او در سال ۱۳۴۵ق به نجف اشرف رفت و در درس میرزامحمدحسین نایینی، آقاضیاءالدین عراقی و سیدابوالحسن اصفهانی حاضر شد و از محمدحسین غروی اصفهانی اجازه اجتهاد گرفت[۴] و در حدود سال ۱۳۵۱ق به ایران بازگشت و در مشهد اقامت گزید.
سیدجواد خامنهای پس از درگذشت همسر خود با دختر عالم مشهور حوزه مشهد، سیدهاشم نجفآبادی ازدواج کرد و از او صاحب چهار پسر به ترتیب به نامهای سیدمحمد، سیدعلی، سیدهادی، سیدمحمدحسن و دختری به نام بدرالسادات (رباب) شد. وی که اهل تقوا و فضل و مورد احترام همگان بود،[۵] چهل سال امامت مسجد ترکها در بازار سرشور مشهد را بر عهده داشت[۶] آشنایی و ارتباط سیدجواد با امامخمینی به جلسه دیداری با امامخمینی در مشهد بازمیگشت. وی در این جلسه، تحت تأثیر سلوک اخلاقی امامخمینی قرار گرفت.[۷] وی در ۲۸ شوال ۱۴۰۶ق/ چهاردهم تیر ۱۳۶۵ درگذشت و در رواق پشت سر امامرضا(ع) به خاک سپرده شد[۸] امامخمینی در پیام تسلیتی به فرزندش سیدعلی خامنهای، وی را شخصیتی دانست که عمری را با علم، تعهد و تقوا به سر برده است[۹]
سیدحسین خامنهای، از روحانیان مبارز و مورد احترام در آذربایجان بود[۱۰] وی در خامنه تبریز به دنیا آمد و مقدمات علوم دینی را در تبریز آموخت و در سال ۱۲۹۰ق/ ۱۲۵۲ش راهی نجف شد و فقه و اصول را نزد سیدحسین کوهکمرهای و ملامحمد فاضل ایروانی و فلسفه را از میرزاباقر شکی آموخت. او کتاب ریاض المسائل سیدعلی طباطبایی و مکاسب شیخ انصاری را تدریس کرد و بر آن دو اثر، تعلیقاتی نوشت[۱۱] وی در سال ۱۳۱۵ق/ ۱۲۷۶ش به تبریز بازگشت[۱۲] و در مدرسه طالبیه به تدریس پرداخت و به درخواست بزرگان در مسجد جامع اقامه نماز کرد و به «سیدحسین پیشنماز» شهرت یافت.[۱۳]
سیدحسین خامنهای در نهضت مشروطه حضوری فعال داشت[۱۴] و مردم را به حمایت از آن تشویق میکرد؛ چنانکه شیخمحمد خیابانی داماد وی شد و گاه در مسجد جامع به جای او نماز میخواند[۱۵] وی در سال ۱۳۲۵ق/ ۱۲۸۶ش درگذشت و در وادیالسلام نجف به خاک سپرده شد. از او هفت فرزند باقی ماند؛ ازجمله سیدمحمد معروف به «پیغمبر» و سیدجواد و میرمهدی که بعداً به مجتهدزاده معروف شد. مجتهدزاده چهار پسر به نامهای سیدحسین، سیدمصطفی، سیدمجتبی و سیدمرتضی داشت و سیدمرتضی در قیام پانزده خرداد ۱۳۴۲ به شهادت رسید[۱۶] سیدحسین خامنهای فرزند سیدمحمد حسینی تفرشی خامنهای تبریزی است[۱۷] و علت هجرت وی از تفرش به آذربایجان معلوم نیست. تبار او به سادات افطسی و سلطان سیداحمد میرسد که با پنج واسطه به امامزینالعابدین(ع) منتهی میگردد[۱۸]
مادر سیدعلی خامنهای سیدهخدیجه میردامادی تنها فرزند سیدهاشم نجفآبادی میردامادی از همسر نخست بود. سیدهاشم در ماجرای قیام مسجد گوهرشاد بازداشت و به قزوین و سمنان تبعید شد. او پس از دوران تبعید، مدتی در شهر ری بود، سپس به مشهد بازگشت و در مسجد گوهرشاد به اقامه نماز جماعت و تدریس خویش ادامه داد[۱۹] سیدهخدیجه در سال ۱۲۹۳ در نجف اشرف متولد شد و در بیستسالگی به عقد سیدجواد خامنهای درآمد[۲۰] وی مادری شجاع بود، زندانرفتن و تبعیدشدنِ فرزندان خود را با صبوری تحمل میکرد[۲۱] وی در میان دوستان خود به همسر امامخمینی علاقه بیشتر داشت. در آبان ۱۳۴۳ وقتی امامخمینی به ترکیه تبعید شد، همسر ایشان، خدیجه ثقفی به مشهد رفت و در خانه میردامادی ساکن شد. میردامادی از شدت ناراحتی گریه کرد و از ثقفی خواست برای آزادی ایشان ختم صلوات بگیرد و به امامرضا(ع) متوسل شود[۲۲] وی در پانزده مرداد ۱۳۶۸ بر اثر سکته قلبی درگذشت و پیکرش در حرم امامرضا(ع) در کنار قبر همسرش به خاک سپرده شد[۲۳]
دوران کودکی
سید علی حسینی خامنهای فرزند مرحوم حجتالاسلاموالمسلمین سید جواد حسینی خامنهای، در فروردینماه سال ۱۳۱۸ شمسی چشم به جهان گشود. زندگى خانواده او در کودکی اش با قناعت و سختی همراه بود. ایشان در ضمن بیان نخستین خاطرههاى زندگى خود از وضع و حال زندگى خانواده شان چنین مىگویند: «پدرم روحانى معروفى بود، اما خیلى پارسا و گوشهگیر... زندگى ما به سختى مىگذشت. من یادم هست شبهایى اتفاق مىافتاد که در منزل ما شام نبود!...».
تحصیلات
سیدعلی خامنهای خواندن و نوشتن را از چهارسالگی در مکتبخانه آغاز کرد و در مدرسهای که به دارالتعلیم دیانتی معروف بود، دوره ابتدایی را گذراند[۲۴] وی دوره دبیرستان را به صورت متفرقه سپری کرد و دیپلم گرفت[۲۵] همزمان مقدما ت دروس حوزوی را از کلاس پنجم دبستان نزد یکی از آموزگاران آغاز کرد و بخش دیگر آن را نزد پدر و مادرش آموخت[۲۶]؛ سپس به مدرسه «سلیمانخان» و «نواب» راه یافت. وی شرائع الاسلام و شرح لمعه را از پدر خود و آقامیرزااحمد مدرس یزدی و رسائل و مکاسب شیخ انصاری را از هاشم قزوینی آموخت و در کنار فقه و اصول به آموختن فلسفه هم پرداخت و بخشی از شرح منظومه سبزواری را از میرزاجواد تهرانی[۲۷] و بخشی دیگر را از سیفالله اِیسی میانجی[۲۸] فرا گرفت. سپس در درسهای خارج اصول میرزاهاشم قزوینی و خارج فقه سیدمحمدهادی میلانی در سال ۱۳۳۴ در سن هفدهسالگی شرکت کرد.[۲۹]
خامنهای در سال ۱۳۳۶ طی سفر زیارتی به نجف اشرف در برخی جلسات درس اساتید بزرگ نجف حضور یافت و برای ماندن در حوزه نجف از پدر خود اجازه خواست؛ ولی با مخالفت وی روبهرو شد و پس از حدود دو ماه به ایران بازگشت[۳۰] وی در سال ۱۳۳۷ به حوزه علمیه قم رفت و تا ۱۳۴۳ در این شهر ماند[۳۱] او در مدرسه حجتیه سکونت داشت و مدتی در درس سیدحسین بروجردی، متوفای فروردین ۱۳۴۰، شرکت کرد و پس از درگذشت وی در درسهای خارج امامخمینی، مرتضی حائری یزدی، سیدمحمد محقق داماد و درس خصوصی سیدکاظم شریعتمداری حاضر شد[۳۲] سیدجعفر شبیری زنجانی، مهدی باقری کنی، محمدحسین بهجتی (شفق) و مهدی ربانی املشی همبحثهای وی بودند. او بخشی از شفای بوعلی و اسفار ملاصدرا را نزد سیدمحمدحسین طباطبایی و حسینعلی منتظری آموخت.[۳۳]
مطالعات غیر درسی ازجمله مطالعه کتابهای داستان و رمان، ازجمله فعالیتهای دوران طلبگی خامنهای بود. در آن زمان کمتر رمانی پیدا میشد که مطرح باشد و او آن را نخوانده باشد؛ البته وقتی به دوره دروس سطح و خارج رسید از گرایش وی به رمان کاسته شد[۳۴] ذوق ادبی، علاقه به شعر و شاعری را از دیگر گرایشهای وی در این دوره میتوان ذکر کرد. او نخست با تخلص «نسیم» شعر میسرود، بعد آن را به «امین» تغییر داد؛ همچنین نام ضیاءالدین حسینی خامنهای را برای عالم شعر برگزیده بود[۳۵] وی در انجمن ادبی که در مشهد برگزار میشد، حضور مییافت و انجمن ادبی فردوسی شنبهشبها پاتوق ذوقی او بود[۳۶] با انجمن ادبی فرخ نیز ارتباط جدی داشت و حضور وی در این محافل ادبی سبب شد با شخصیتهای برجسته ادبی خراسان، ارتباط داشته باشد و از این طریق بر اندوختههای ذوقی خویش اضافه کند. به گفته وی، او به اشعار و غزلهای سیدکریم امیری فیروزکوهی، مهدی اخوان ثالث، (محمدحسن) رهی معیری، نیما یوشیج و سیدمحمدحسین شهریار علاقه و با بعضی از آنان ارتباط دیرینه داشت.[۳۷]
از سوی دیگر، جلسههای روشنگرانه تفسیر قرآن خامنهای تأثیر بسزایی در حوزه و مجامع روشنفکری مشهد گذاشت و مورد استقبال قرار میگرفت. این جلسات نخست در مسجد امامحسن(ع( و سپس در مسجد کرامت برگزار میشد که بر اثر فشار و تهدید سازمان اطلاعات و امنیت کشور)ساواک) تعطیل شد[۳۸] درس تخصصی تفسیر را نیز برای طلاب علوم دینی شروع کرد که این دروس و جلسات تفسیر تا سال ۱۳۵۶ و پیش از دستگیری و تبعید به ایرانشهر ادامه داشت[۳۹] وی همچنین دروس حوزوی را همزمان با آموختن دروس بالاتر،[۴۰] ازجمله سطوح عالی فقه و اصول یعنی رسائل، مکاسب و کفایة الاصول،[۴۱] تدریس میکرد و هر روز از چند نفر از شاگردان، درس روز گذشته را میپرسید[۴۲]
خامنهای در شمار مؤسسان جامعه روحانیت مبارز تهران در بهار ۱۳۵۶ بود[۴۳] و در ۱۳۶۰ که مجمع عمومی جامعه روحانیت مبارز تشکیل شد، در شمار اعضای شورای مرکزی این تشکل انتخاب شد.[۴۴] )ببینید: جامعه روحانیت مبارز)
تحصیلات و استادان
سید علی خامنهای از چهار سالگى به همراه برادر بزرگش سید محمد، به مکتب سپرده شد تا الفبا و قرآن را یاد بگیرند. سپس، دو برادر در مدرسه تازه تأسیس اسلامى «دارالتعلیم دیانتى» دوران تحصیل ابتدایى را گذراندند.
وی همزمان با تحصیل در کلاس پنجم دبستان، تحصیلات مقدماتی حوزوی را نیز آغاز کرد. شوق وافر او به تحصیلات حوزوی و تشویق والدین سبب شد که پس از اتمام دورهی دبستان، وارد دنیای طلبگی شود.
او کتب ادبى از قبیل «جامع المقدمات»، «سیوطى»، «مغنى» را نزد مدرسان مدرسه «سلیمان خان» و «نواب» خواند و پدرش نیز بر درس فرزندانش نظارت مىکرد. کتاب «معالم» را نیز در همان دوره خواند.
سپس «شرایع الاسلام» و «شرح لمعه» را در محضر پدرش و مقدارى را نزد مرحوم «آقا میرزا مدرس یزدى» و «رسائل» و «مکاسب» را در حضور مرحوم حاج شیخ هاشم قزوینى و بقیه دروس سطح فقه و اصول را نزد پدرش خواند و دوره مقدمات و سطح را به طور کمسابقه و شگفتانگیزى در پنچ سال و نیم به اتمام رساند.
حوزه علمیه نجف اشرف:
آیت الله خامنهاى که از هیجده سالگى در مشهد درس خارج فقه و اصول را نزد مرجع بزرگ مرحوم آیت الله العظمى میلانى شروع کرده بود، در سال ۱۳۳۶ به قصد زیارت عتبات عالیات، به همراه خانواده عازم نجف اشرف شد و در مدت اقامت خود در آنجا درسهاى خارج مجتهدان بزرگ حوزه نجف از جمله مرحوم سید محسن حکیم، سید محمود شاهرودى، میرزا باقر زنجانى، سید یحیى مدرسی یزدى، و میرزا حسن بجنوردى حاضر شد، ولی به دلیل عدم تمایل پدر برای اقامت در آن شهر، به مشهد بازگشت و به مدت یک سال دیگر در درس آیتالله میلانی حاضر شد. سپس در سال ۱۳۳۷ شمسی برای ادامه تحصیل عازم حوزهی علمیهی قم شد.
حوزه علمیه قم:
آیت الله خامنهاى از سال ۱۳۳۷ تا ۱۳۴۳ در حوزه علمیه قم به تحصیلات عالى در فقه و اصول و فلسفه، مشغول شدند و از محضر اساتیدی چون آیت الله العظمى بروجردى، امام خمینى، شیخ مرتضى حائرى یزدى و علامه طباطبائى استفاده کرد. در سال ۱۳۴۳، از مکاتباتى که با پدرش داشت، متوجه شد که یک چشم پدر نابینا شده است، در پی این خبر او برای مواظبت از پدر و مادر به مشهد بازگشت که خود در این مورد مىگوید: «به مشهد رفتم و خداى متعال توفیقات زیادى به ما داد. به هر حال به دنبال کار و وظیفه خود رفتم. اگر بنده در زندگى توفیقى داشتم، اعتقادم این است که ناشى از همان برّى است که به پدر، بلکه به پدر و مادر انجام دادهام».
سید علی خامنهای در مشهد بار دیگر در جلسات درس آیتالله میلانی حضور یافت که تا سال ۱۳۴۹ ادامه داشت. او از ابتدای حضور در مشهد، به تدریس سطوح عالی فقه و اصول (رسائل، مکاسب و کفایه( و برگزاری جلسات تفسیر برای عموم همت گماشت. در این جلسات جمعیت کثیری از قشر جوان به ویژه دانشجویان حضور پیدا میکردند.
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: روزی که امام خامنه ای رهبرشد
ادامه مطلب را ببينيد
