انواع انصاف : انصاف به سه قسم انصاف در سخن، انصاف در عمل و انصاف در قضاوت تقسیم شده است. انصاف در سخن: بیان و پذیرش سخن حق اگرچه بر خلاف منفعت شخص یا اقوام و دوستان او باشد را به انصاف در سخن تعبیر کرده ‌اند. خداوند در آیه ۱۵۲ سوره انعام توصیه به رعایت انصاف در زمان سخن گفتن کرده است. مفسران مفاد این آیه را شامل ابواب شهادات، وصایا، فتاوا، اعترافات و امر به معروف و نهی از منکر دانسته ‌اند. انصاف در عمل: انصاف ‌ورزی در رفتارهای متقابل اجتماعی را از عوامل کاهش آسیب‌ های اجتماعی و ایجاد محیط سالم برای زندگی معرفی کرده ‌اند.[۳۰] امام علی ع رعایت انصاف با خدا، مردم، خویشان و زیردستان را از مالک اشتر خواهان است. انصاف در قضاوت: رعایت انصاف در حوزه امور قضایی و میان دو طرف دعوا به عنوان یکی از مهم‌ترین دستورات دینی و اخلاقی مورد تاکید قرار گرفته شده است. قرآن در آیات متعددی کسانی که بین مردم به قضاوت و حکم کردن می‌ پردازند؛ توصیه به رعایت عدل، قسط و انصاف داده[۳۱] و از عواقب انحراف از مسیر حق و انصاف‌ ورزی برحذر داشته است.[۳۲] . انصاف در برابر خداوند : آدمی اگر بخواهد افضل فضائل اخلاقی، یعنی انصاف را رعایت کند، نخست باید این انصاف را در حق خداوند داشته باشد؛ چه آنکه وقتی به خود می‌نگرد در می‌یابد که همۀ هستی او از آن خداست و ملک و ملکوتش از او سرچشمه ‌می‌گیرد و انصاف در برابر خداوند به این معنا است که از تمام دستوراتش اطاعت کند، به ویژه که دستورهایش همواره به مصلحت و نفع انسان است؛ چنانچه امیرمؤمنان علی علیه ‌السلام در یکی از خطب خود خطاب به مردم می‌فرماید: فَهَلُمَّ اَیُّهَا النَّاسُ اِلَی التَّعَاوُنِ عَلَی طَاعَةِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَالقِیَامِ بِعَدلِهِ وَالوَفَاءِ بِعَهدِهِ وَالاِنصَافِ لَهُ فِی جَمِیعِ حَقِّهِ فَاِنَّهُ لَیسَ العِبَادُ اِلَی شَیءٍ اَحوَجَ مِنهُم اِلَی التَّنَاصُحِ فِی ذَلِکَ؛ [۱۹]. ‌ ای مردم بیائید به یاری هم اطاعت خدا کنیم، عدالتش را بپا داریم به عهدش وفا کنیم و دربارۀ او در تمام حقوقش انصاف داشته باشیم، چرا که بندگان خدا به چیزی به ‌اندازۀ تناصح در این امور محتاج نیستند . همان‌طور که بیان کردیم رعایت انصاف در برابر خداوند متعال منوط به رعایت حقوق ایشان و پیروی از دستوراتش است . انصاف در برابر مردم : با توجه به متون دینی و منابع روایی، انصاف با مردم به این است ‌که انسان وقتی بین خود و دیگران قضاوت می‌کند، به حق آنها اعتراف کند و حق دیگران را به نفع خود ضایع نکند. هر چند دایرۀ مصادیق انصاف با مردم بسیار وسیع است؛ لکن تمامی آنها در این جمله خلاصه می‌شود که: انسان هر چه را برای خود می‌پسندد، برای دیگران نیز بپسندد و هر چه را برای خود نمی ‌پسندد، برای دیگران نیز نپسندد ؛ چنانچه امام علی (علیه ‌السلام) در نامۀ خود به امام مجتبی علیه ‌السلام ، خطاب به عموم مسلمین می ‌فرماید: یَا بُنَیَّ اجْعَلْ نَفْسَکَ مِیزَاناً فِیما بَیْنَکَ وَ بَیْنَ غَیْرِکَ، فَاَحْبِبْ لِغَیْرِکَ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِکَ، وَ اکْرَهْ لَهُ مَا تَکْرَهُ لَهَا، وَ لاَ تَظْلِمْ کَمَا لاَ تُحِبُّ اَنْ تُظْلَمَ، وَ اَحْسِنْ کَمَا تُحِبُّ اَنْ یُحْسَنَ اِلَیْکَ؛ [۲۴] . پسرکم! خود را میان خویش و دیگری میزان قرار بده، پس آنچه برای خود دوست می‌داری برای غیر از خود نیز دوست بدار و آنچه تو را خوش نیاید برای او نیز ناخوش بشمار و ستم مکن چنان‌که دوست نداری بر تو ستم رود و نیکی کن چنان‌که دوست می‌داری به تو نیکی کنند. برخی از مهمترین مصادیق رعایت انصاف در برابر دیگران عبارتند از: انصاف در قضاوت : رعایت انصاف در زندگی اجتماعی و نسبت به سایرین مراحل متعددی دارد که هر شخصی در هر موقعیتی که قرار گرفته باشد، باید به تناسب آن موقعیت، انصاف را رعایت کند؛ چرا که رعایت نکردن انصاف، دنیا و آخرت انسان را تباه می‌سازد. در این بین مهمترین مورد رعایت انصاف نسبت به دیگران در مقام قضاوت کردن بر آنان در تمامی موارد و شؤونات زندگی اجتماعی می‌باشد؛ یعنی کسی که بر کرسی قضاوت و حکومت می‌نشیند باید جز حق و حقیقت چیز دیگری را منظور ندارد، اما اگر تحت تاثیر دیگران قرار گیرد و یا به خاطر خویشاوندی و دوستی به یکی از طرفین دعوی متمایل شود، مسلّماً از مسیر عدالت و انصاف منحرف شده و بر خلاف «ما انزل اللّه» حکم خواهد کرد و کسی که بر خلاف حکم خداوند داوری کند، از ستم‌کاران و فاسقان و کافران به حساب می‌آید؛ چنانچه قرآن‌کریم در این‌باره می‌فرماید: وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِماَ انْزَلَ اللّهُ فَاولئِکَ هُمُ الْفاَسِقُونَ : [۲۵] . کسانی که بر طبق آن ‌چه خدا نازل کرده حکم نمی ‌کنند، فاسق ‌اند.
اگرچه هرگاه سخن از قضاوت و شرايط قاضی و اهميت آن در اسلام به ميان می‌آيد ذهن انسان متوجه قضاتی كه در مراحل عالی قضاوت قرار گرفته‌اند می‌شود ولی قضاوت منحصر به قاضی رسمی و منصوب از طرف امام يا نايب امام نيست؛ زيرا حكم كردن شامل مواردی كه به نظر ما جزئی و كم اهميت می‌آيد نيز می‌شود.[۲۶]. حکایت: در خواست انصاف در قضاوت توسط امام‌هادی علیه ‌السلام : روزی امام‌هادی (علیه ‌السلام) به مجلس متوکل خلیفۀ عباسی وارد شد و کنار او نشست. متوکل در عمامۀ امام (علیه‌ السلام) دقت کرد و دید پارچۀ آن بسیار نفیس است. از روی اعتراض گفت: این عمامه را چند خریده ‌اید؟ امام (علیه‌ السلام) فرمود: کسی که برای من آورده، پانصد درهم نقره خریده است. متوکل گفت : اسراف کرده ‌ای که پارچه ‌ای به قیمت پانصد درهم نقره بر سر بسته ‌ای. امام (علیه‌ السلام) فرمود: شنیده ‌ام در این روزها کنیز زیبائی به هزار دینار زر سرخ خریداری کرده‌ ای؟ گفت: صحیح است. امام (علیه ‌السلام) فرمود: من عمامه ‌ای به پانصد درهم برای شریف ‌ترین عضو بدنم خریداری کرده ‌ام و تو هزار زر سرخ برای پست‌ ترین اعضایت خریده ‌ای، انصاف بده کدام اسراف است؟ متوکل بسیار شرمنده شد و گفت: انصاف آن است که ما را حق اعتراض نسبت به بنی‌هاشم نبود و صد هزار درهم بابت صلۀ این جواب، برای حضرت فرستاد. [۲۷] . انصاف در سخن : انسان باید به سخنان ديگران آن گونه بنگرد كه به سخنان خويش می‌نگرد و از آن همان‌گونه دفاع كند كه از سخن خويش دفاع می‌كند و به تعبير ديگر طالب حق باشد و آن را در نزد هر كس و هر جا بيابد پذيرا شود؛ هر چند گوينده حق، يك فرد عادی و او عالمی بزرگ و پرآوازه باشد. انصاف كه در روايات اسلامی از آن ستايش فراوان شده به معنی يكسان نگريستن به منافع خويش و ديگران است و يكی از شاخه‌های آن انصاف در سخن می‌باشد. در حديث معروفی می‌خوانيم كه امام صادق (علیه ‌السلام) فرمود: برترين اعمال سه چيز است: رعايت انصاف در حق مردم نسبت به خويشتن تا آن‌جا كه چيزی را برای خود نخواهی مگر اين‌كه همانندش را برای آن‌ها بخواهی و مواسات با برادر دينی در مال و ذكر خدا در هر حال. [۲۸] . انصاف در حکومت : یکی دیگر از موارد انصاف نسبت به سایرین، رعایت انصاف توسط حاکم در حق رعایا و خلق الله می‌باشد؛ بدین صورت که در احکام خود پیرو حق و شریعت باشد، به احدی ظلمی روا ندارد و در برآورده کردن احتیاجات مردمان خود کوشا باشد. بهترین نمونه برای یک حکومت منصف، حکومت امیرمؤمنان علی (علیه‌ السلام) است که حکومت سراسر عدل و انصاف او بهترین الگو برای دولت‌مردان به حساب می‌آید؛ چنانچه آن بزرگوار خود در رابطۀ با رعایت انصاف در حکومت می‌فرماید: زَکَاةُ القُدرَةِ الاِنصَافُ؛ عَهِدَ رَسُولُ اللّهِ صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله ‌و‌سلم عَهداً کَانَ فِیهِ بَعدَ کَلامٍ ذَکَرَهُ قَالَ (صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله ‌و‌سلم) و فِیهِ ذِکرُ اَمرِ الاُمراءِ بِالعَدلِ فِی رَعَایَاهُم وَالاِنصافِ مِن اَنفُسِهِم اَشعِر قَلبَکَ الرَّحمَةَ لِرَعِیَّتِکَ وَالمَحَبَّةَ لَهُم وَالتَّعَطُّفَ عَلَیهِم وَالاِحسانَ اِلَیهِم؛ [۲۹] . زکات قدرت رعایت انصاف است. در عهدنامه ‌ای حضرت رسول صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله ‌و‌سلم) به امیران و وکلا برای اجرای عدالت در حق رعایایشان و رعایت انصاف از جانب خودشان، دستور داد و فرمود: قلبت را متوجه رحمت و محبت برای رعیت و دلسوزی بر ایشان و نیکی به ایشان کن. حکایت: انصاف حضرت امیر (علیه ‌السلام) از زبان عدی : عدی از با وفاترین یاران امیرمؤمنان (علیه‌ السلام) و از عاشقان دل ‌باختۀ آن حضرت بود. عدی به دست پیامبر (صلی‌ الله‌ علیه ‌وآله ‌و‌سلم) ایمان آورد و در جمل و صفین و نهروان در رکاب امام علی (علیه ‌السلام) برای اعتلای کلمۀ حق جنگید و در جمل یک چشمش را در راه خدا از دست داد. زمانی بین او و معاویه ملاقاتی صورت گرفت. معاویه به او گفت: فرزندانت چه شدند؟ گفت: همۀ آنها در رکاب علی (علیه‌ السلام) شهید شدند. معاویه گفت: علی "علیه السلام" در حق تو انصاف روا نداشت که فرزندانش زنده ماندند، ولی فرزندان تو در رکابش کشته شدند. عدی گفت: آه که من انصاف را در حق علی "علیه‌ السلام" رعایت نکردم که او در محراب عبادت شهید شد و من هنوز زنده‌ام!! معاویه گفت: بدان‌که هنوز قطره ‌ای از خون عثمان باقی است و آن قطره خون‌خواهی نشود، مگر به خون شریفی از اشراف یمن. عدی گفت: سوگند به خدا، آن دل‌ها که از خشم و غضب نسبت به تو آکنده بود، هنوز در سینه ‌های ماست و آن شمشیرها که با آنها با تو می ‌جنگیدیم اکنون بر دوش‌های ماست، اگر قدمی از طریق خدیعت به ما نزدیک شوی قدمی برای ریشه کن کردن شرّت به تو نزدیک شویم، بدان که قطع حلقوم و سکرات مرگ بر ما آسان ‌تر است از اینکه سخن ناهموار در حق محبوبمان علی "علیه السلام" بشنویم‌. [۳۰] . انصاف در معامله : یکی از احکام تجارت و معامله رعایت انصاف و عدالت است؛ بدین صورت که از گران فروشی یا فریب دیگران پرهیز کند و رضای الهی را در انجام هر معامله ‌ای در نظر بگیرد؛ امام علی در این باره فرموده است: یا مَعشرَ التُّجّارِ... و جانِبوا الکَذِبَ، و تَجافَوا عنِ الظُّلْمِ، و انْصِفوا المظلومِینَ؛ [۳۱] . ‌ای گروه تاجران! از دروغ گفتن دوری کنید؛ از ستم کردن فاصله بگیرید؛ و با مظلومان به انصاف و عدالت رفتار کنید . در منابع تاریخی نقل شده است که : یونس بن عبید، لباسهای فروشی با نرخهای متفاوتی داشت، هر کدام را چهار صد درهم نرخ گذاشته بود در صورتی که نرخ نوعی از آنها دویست درهم بود؛ خودش به نماز رفت و برادر زاده اش را در مغازه گذاشت مرد بادیه نشینی آمد یک لباس به چهار صد درهم خواست و او یکی از لباسهای دویست درهمی را عرضه کرد اعرابی آن را پسندید و خرید و با خود برد؛ همین طور که لباس را در دستش داشت و می‌رفت، یونس با او روبرو شد، و لباس را شناخت پرسید: چند خریدی؟ گفت: چهار صد درهم، گفت: بیشتر از دویست درهم نمی‌ارزد، برگرد تا بقیه پولت را پس بگیری؛ او گفت: این لباس در دیار ما به پانصد درهم می‌ارزد و من راضی‌ام. یونس گفت: برگرد، که خیر خواهی در راه دین بهتر از تمام موجودی دنیاست. سپس او را به مغازه برگرداند و دویست درهم را به او پس داد و برادر زاده اش را سرزنش کرد و گفت: آیا خجالت نکشیدی؟! آیا از خدا نترسیدی که چنین استفاده‌ ای را ببری و خیر خواهی مسلمانان را ترک کنی؟! او گفت: به خدا سوگند تا راضی نشد نخرید. یونس گفت: تو چرا برای او نپسندیدی آنچه را برای خودت می‌پسندی؟. [۳۲] . انصاف در برابر خویشتن : در این مورد از انصاف، انسان با خود روبه‌ رو بوده و بر خلاف اقسام دیگر که بین دو طرف حقیقی صورت می‌گیرد، در انصاف با خود، انصاف بین دو جنبۀ وجودی از یک نفر است. در یک‌طرف این رابطه، انسان است با نیروی عاقله و در طرف دیگر همان انسان است با نفس، یعنی قوۀ غضب و شهوت؛ بدین صورت که عقل تلاش می‌کند غضب و شهوت را تحت فرمان آورد و در راه تعالی و ترقی به ‌کار گیرد و غضب و شهوت نیز می‌کوشند تا عقل را در راه ارضا و اشباع خود به خدمت در آورند. در نتیجه انصاف با خویشتن در انجام تمامی واجبات و ترک محرمات بوده و عبارت از آن است‌ که انسان از کارهای ناروا دوری کند و تکالیف شرعی و عقلی خویش را به‌ درستی انجام دهد که مصادیق آن به تعداد انجام واجبات و ترک محرمات است؛ در همین راستا امیرمؤمنان علی (علیه ‌السلام) در عهدنامۀ خود به مالک اشتر، خطاب به ایشان می‌نویسد: فَامْلِکْ هَوَاکَ وَ شُحَّ بِنَفْسِکَ عَمَّا لاَ یَحِلُّ لَکَ فَاِنَّ اَلشُّحَّ بِالنَّفْسِ اَلْاِنْصَافُ مِنْهَا فِیمَا اَحَبَّتْ اَوْ کَرِهَتْ؛ [۳۳] . خود را عزیز بدار که کار ناروایی انجام دهی، زیرا عزیز داشتن خویش به این است‌ که در مورد آنچه نفس دوست دارد و دوست ندارد، انصاف به خرج بدهی. بنابراین انصاف به معنای ظلم نکردن به خود است. از نظر آموزه ‌های قرآنی، انسان ملک خداوند است و به یک معنا از او به امانتدار یاد می‌شود؛ زیرا خداوند تن و روان را به عنوان امانت در اختیار انسان قرار داده است تا برای رسیدن به کمالات و تقرب به سوی حق تعالی استفاده کند. هرگونه تصرفات خارج از عقل و شرع در این ملک امانی، تصرف ظالمانه است. خداوند متعال در قرآن‌کریم از ظلم به نفس نهی کرده و می‌فرماید: فَما کانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لکِنْ کانُوا اَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ : [۳۴] . خداوند به آنها ستم نکرد، امّا خودشان بر خویشتن ستم می‌ کردند. اینکه در آیۀ شریفه آمده است که خداوند به کسی ظلم نمی‌کند، بلکه آنها خودشان به نفس خویش ظلم کرده‌اند؛ به این معناست که هیچ کس مالک خود نیست و نمی‌تواند هر تصمیمی در مورد خودش بگیرد . انصاف در عمل : امیرالمومنین علی (علیه ‌السلام) در نامه ‌ای به مالک اشتر در این مورد می‌فرماید: با خدا و با مردم، با خويشاوندان نزديك و با افرادی از رعيت خود كه آنان را دوست داری انصاف را رعايت كن... [۳۵] .


اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اخلاق قرآنی

تاريخ : سه شنبه ۹ دی ۱۴۰۴ | 9:2 | تهيه وتنظيم توسط : حُجَّةُ الاسلام سیدمحمدباقری پور |