راهکارهای تحقق عدالت اجتماعی : پیش ‌فرض اصلی تحقق عدالت اجتماعی را در ابتدا مشروطِ به رسمیت شناختن حقوق اجتماعی شهروندان و اصالت دادن به جامعه در مقابل فرد دانسته‌ اند؛ بر این اساس گفته شده که اگر میان حقوق فرد و جامعه تعارضی پیش آید، باید جانب جامعه را گرفت؛ البته نه به شکلی افراطی که حقوق فردی نادیده گرفته شود؛[۴۷] به بیان دیگر، عدالت اجتماعی زمانی محقق می‌شود که میان حقوق فرد و جامعه تعادل برقرار گردد؛ نه فرد حذف شود و نه جامعه.[۴۸] . بر اساس نظریه تقدم جامعه بر فرد، گفته شده که تحقق عدالت اجتماعی بدون تشکیل حکومت امکان‌پذیر نخواهد بود؛[۴۹] بنابراین، سخن از عدالت اجتماعی در واقع سخن از جامعه ‌ای دارای دولت و سرزمین مشخص است که می‌خواهد نهادها، ساختارها، فرصت‌ها و وظایف افراد را بر اساس معیارهای عادلانه سامان دهد.[۵۰] . علاوه بر پیش‌فرض دانستن اصالت جامعه در برابر فرد و تشکیل حکومت برای تحقق عدالت اجتماعی، راهکارهایی نیز برای تحقق این نوع از عدالت در ابعاد گوناگون آن مانند سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ارائه شده است. سیاسی: عدالت اجتماعی در بعد سیاسی آن به معنای دست ‌یابی به حکمرانی عادلانه تلقی شده است که در آن، وجود آزادی ‌های سیاسی به عنوان مبنای مشارکت سیاسی توسط دولت تضمین می‌شود، زمینه‌های دست ‌یابی به مناصب اجتماعی و مشارکت در نظام سیاسی فراهم می‌شود، دولت در مراحل مختلف قانون ‌گذاری، اجرا و قضاوت بی‌طرفی خود را حفظ می‌کند، همه افراد در مقابل قانون برابر دانسته می‌شوند و در نهایت، وجود یک سیستم گزینش عادلانه برای همه افراد و رعایت اصل شایسته ‌سالاری مورد تأکید است.[۵۱] به گفته احمد واعظی، استقرار عدالت سیاسی بسته به واقعیات اجتماعی و سیاسی هر جامعه‌ای، نیازمند نهادسازی و اصلاح فرآیندهای سیاسی و وضع مقررات ویژه است و در جامعه اسلامی، دانش فقه سیاسی نقش پررنگی برای تدوین نظریه عدالت سیاسی دارد.[۵۲] . عدالت اقتصادی: تحقق عدالت اجتماعی در ساحت اقتصادی را مستلزم توزیع عادلانه ثروت و امکانات،[۵۳] دخالت دولت برای تعدیل یا حذف فاصله طبقاتی،[۵۴] زدودن فساد از دستگاه‌های اداری و مدیریتی کشور، اصلاح سیاست‌های پولی و مالیاتی، قرار دادن امکانات تولید و فعالیت اقتصادی در اختیار عموم مردم، کاهش فاصله طبقاتی با سازوکارهایی مانند انفاق، زکات، خمس، وقف و تأمین اجتماعی جهت ایجاد توازن اقتصادی، آموزش عمومی فنون و مهارت‌ها،‌ تأسیس نظام تعاون و...دانسته ‌اند.[۵۵] . عدالت فرهنگی : سخن از عدالت فرهنگی در جایی است که از عادلانه یا ناعادلانه بودن سیاست ‌گذاری‌ها فرهنگی و توزیع کالاهای فرهنگی سخن گفته می‌شود.[۵۶] مسئله عدالت فرهنگی را مسئله توزیع خیرات و موهبت‌های فرهنگی به صورت عادلانه دانسته ‌اند که شامل دایره وسیعی از کالاهای فرهنگی، حقوق فرهنگی و حیات فرهنگی می‌شود. [۵۷] عدالت فرهنگی را یافتن راه ‌هایی می‌ دانند که در شکل‌گیری ذهنیت‌ها و تغییر آنها و در نتیجه در نوع رفتار افراد عدالت برقرار شود؛ بنابراین یکی از زمینه‌ های تحقق عدالت فرهنگی را برابری افراد در بهره‌مندی از علم و معرفت مطابق با طبع و ذوق و علاقه آنها دانسته‌ اند.[۵۸] . اهداف و نتایج عدالت اجتماعی : هدف اصلی از عدالت اجتماعی را این دانسته‌اند که هر انسانی در جامعه بتواند متناسب با تلاش‌ها و شایستگی‌هایش، پاسخی درخور دریافت کند[۵۹] که این امر طبق روایتی از امام علی ع به اصلاح جامعه نیز منجر خواهد شد.[۶۰] . مرتضی مطهری نتیجه رعایت عدالت اجتماعی را بقای جامعه و ترقی آن و در مقابل، رواج ظلم را عامل انحطاط و فروپاشی جامعه می ‌داند.[۶۱] عماد افروغ از پژوهشگران علوم اجتماعی با استناد به تعدادی از روایات و آموزه‌های دینی، معتقد است که عدالت اجتماعی باعث اصلاح امور مردم، آبادانی شهرها، استیفای حقوق انسانی،[۶۲] نابودی ظلم و ظالم و وسیله گشایش خواهد شد.[۶۳] . احمد واعظی نیز بر این باور است که مدافعان عدالت اجتماعی معمولا موضع انتقادی نسبت به وضعیت موجود جامعه خویش داشته‌ اند؛ به همین دلیل با نظریه ‌پردازی در اطراف مفهوم عدالت اجتماعی در پی این هدف بوده ‌اند تا الگویی برای برون ‌رفت از وضع موجود پیشنهاد کنند و بر اساس این الگو، به عادلانه ساختن ابعاد مختلف حیات اجتماعی و استقرار نظم اجتماعی عادلانه کمک کنند.[۶۴] . حفظ کرامت انسانی و توسعه توانمندی‌های او را نیز از نتایج تحقق عدالت اجتماعی در جامعه دانسته‌ اند؛ زیرا رعایت حقوق انسان توسط دیگران در اصل احترام به کرامت دیگری است و باعث تقویت ارتباط اعضای جامعه با یکدیگر خواهد شد.[۶۵] همچنین ایجاد آرامش و امنیت در جامعه را از نتایج اجرایی شدن عدالت اجتماعی در جامعه دانسته‌ اند[۶۶] که آن هم بدون عدالت اقتصادی و عدالت قضایی تأمین نخواهد شد.[۶۷] .

مخالفان عدالت اجتماعی : در مقابلِ کسانی که عدالت اجتماعی را برای عادلانه ‌سازی مناسبات اجتماعی و توزیع عادلانه مواهب بین همه انسان‌های برابر، ضروری می‌دانند،[۶۸] برخی از مکاتب فکری چه در جهان اسلام و چه در جهان غرب مانند لیبرال‌های رادیکالی چون فردریک فون هایک و همچنین در جهان شرق در اندیشه‌ های مارکسیستی، ضرورتی برای توسل به مفهوم عدالت اجتماعی برای سازماندهی زندگی دسته ‌جمعی انسان‌ها نمی‌بینند.[۶۹] آنان به دلائلی مانند کامل بودن شریعت اسلام و عدم نیاز به معرفت بشری برای الگوسازی اجتماعی،[۷۰] توسل به مفهوم اطاعت از قانون به جای عدالت اجتماعی برای سازماندهی زندگی اجتماعی، بی‌معنا و غیرعملی بودن عدالت اجتماعی، از میان رفتن نظم اجتماعی و آزادی، و لزوم اتکا به اندیشه‌های بازار آزاد اتکا کرده‌ اند.[۷۱] .

تفاوت عدل وانصاف : عدل و انصاف هرچند که گاهی اوقات به یک معنا به کار می‌روند اما با هم تفاوت‌هایی هم دارند. ابوهلال عسکری واژه ‌شناس معتقد است انصاف بیشتر به تقسیم برابر در امور حسی کاربرد دارد اما عدالت به معنای دادن حق و استحقاق هر شخص در امور حسی و غیر حسی است؛ به عنوان نمونه درباره کسی که حد سرقت بر او جاری شده، می‌گویند در خصوص او عدالت جاری شده است نه انصاف.[۸] همچنین عدل را احقاق حق طبق صریح و ظاهر قانون و موازین قضایی دانسته‌اند؛ اگرچه در مواقعی سخت و انعطاف ناپذیر باشد، حال آنکه در انصاف، سخت‌گیری و شدت کمتری وجود دارد و سخن از رحمت و شفت است.[۹] .

معنای لغوی انصاف : واژۀ انصاف ماخوذ از مادۀ «نصف» و به معنای «به نیمه رساندن» است؛ مثلاً آنجا که می‌گویند: «انصف الکوز» یعنی آب کوزه را به نیمه رساند. [۱] . همچنین به طور کنایی و مجازی در معنای عدل و «احسان» نیز به کار رفته است [۲] . و در مورد سایرین آنگاه که گفته می‌شود: «انصف فُلانٌ الناس مِن نفسِه»، انصاف در این جا در مقابل تعصب و حمیّت آمده و بدین معنا است که به نفع مردم از تعصبی که نسبت به خویش دارد.

معنای اصطلاحی انصاف : انصاف یکی از مهمترین فضائل اخلاقی است که در تعریف آن گفته ‌اند: انصاف به معنای عدالت ‌ورزی و اجرای قسط و اقرار به حقوق مردم و ادای آنهاست و اینکه هر خیری را برای خود می‌خواهیم، برای دیگران هم بخواهیم و هر زیان و ضرری که برای خود نمی‌پسندیم، برای دیگران هم نپسندیم . [۳] . در نتیجه انصاف از منظر اخلاقی به معنای مراعات برابری و مساوات در تمامی ابعاد اجتماعی می‌باشد.

انصاف و مساوات از مباحث علم اخلاق و به معنای عدالت ‌ورزی بوده و از بالاترین و والاترین کمالات و فضائل اخلاقی و بهترین صفت و ویژگی یک جامعۀ انسانی مطلوب به حساب می‌آید که زمینه‌ساز عدالت و برابری در تمامی ابعاد روابط اجتماعی است . انصاف و مساوات که با عناوینی همچون «عدالت» واحسان نیز استعمال می‌شود یک صفت فراگیر بوده و در کنار وادار نمودن انسان به رعایت مساوات در قبال سایرین به رعایت انصاف در برابر خداوند متعال با به جاآوردن شکر الهی و اطاعت از فرامین آن حضرت و رعایت انصاف در قبال نفس خویش با برتری دادن جنبۀ عقلانیّت و معنویّت بر شهوت و مادیّت، دعوت می‌نماید که مراعات و پیروی از آن، ضمن فراهم نمودن آثار مذکور، انسان را به آرامش دنیوی و سعادت اُخروی نائل می‌آورد.

انصاف از فضائل اخلاقی به معنای عدالت ‌ورزی بر رعایت مساوات و برابری در رفتار با دیگران و پرداخت حقوق مردم بدون تبعیض اشاره دارد. واژه انصاف به صورت صریح در قرآن نیامده ولی مفسران از چندین آیه رعایت انصاف در روابط اجتماعی را استنباط کرده ‌اند. انصاف ‌ورزی در روایات با اوصافی همچون برترین ارزش‌ها، سرور اعمال و سخت‌ ترین تکالیف شناسانده شده است. انصاف را به سه قسم انصاف در سخن، انصاف در عمل و انصاف در قضاوت تقسیم و برای آن آثاری از جمله آسایش و راحتی، جلب محبت و دوستی، افزایش روزی، تاخیر اجَل و کسب منزلت اجتماعی ذکر کرده‌اند. انصاف را به معنای عدالت ‌ورزی، اجرای قسط، رفتار درست و مطابق با عدالت، رعایت حق[۱] و ضد ظلم[۲] دانسته ‌اند. انصاف از جمله فضائل اخلاقی است[۳] که بر رعایت مساوات و برابری در رفتار با دیگران و پرداخت حقوق مردم بدون تبعیض اشاره دارد.[۴] . انصاف را در مقابل عصبیت مذموم قرار داده‌اند از این‌رو انسان منصف کسی است که در رفتار و قضاوت‌هایش از تعصب بی‌جا نسبت به خود، وابستگان و دوستان پرهیز کند و حقوق دیگران را ضایع نکند.[۵] مفهوم انصاف را با قاعده «هر آنچه برای خود می‌پسندی برای دیگران نیز بپسند» در ارتباط دانسته ‌اند.[۶] . انصاف در علم حقوق، مجموعه‌ ای از قواعد و قوانین متکی بر اصول اخلاقی است که در کنار قوانین اصلی حقوقی قرار می‌گیرند و توان تقیید و تخصیص قواعد حقوقی را دارند؛ به عنوان مثال اگر عدالت حکم کند که شخصی بدهکاری خود را پرداخت کند، انصاف در مورد اشخاصی که در حال اعسار باشند حکم به دادن مهلت یا اقساطی پرداخت کردن بدهکاری می‌دهد.[۷] . انصاف به عنوان یک خصلت اخلاقی در آیات و روایات زیادی مورد توجه قرار گرفته شده است. این واژه به صورت صریح در قرآن نیامده ولی مفسران از مضمون چندین آیه رعایت انصاف در روابط اجتماعی را استنباط کرده‌ اند. طبرسی از واژه «المیزان» در آیه ۱۷ سوره شوری و آیه ۹ سوره الرحمن به عنوان وسیله انصاف و رعایت مساوات میان مردم تعبیر کرده است.[۱۰] وی ذیل آیه ۲۸۲ سوره بقره عدل در این فراز از آیه وَلْيَكْتُبْ بَيْنَكُمْ كَاتِبٌ بِالْعَدْلِ را به قسط، انصاف و حق تفسیر کرده است و شرط نویسنده قرارداد اقتصادی(دادوستد و قرض) را داشتن انصاف دانسته است.[۱۱][یادداشت ۱] مفسران ذیل آیه ۹۰ سوره نحل منظور از کلمه عدل را رعایت انصاف در مناسبات اجتماعی دانسته [۱۲] و کلمه قسط را در آیات متعددی از قرآن[۱۳] به عدالت قسطی یا مساواتی که همان انصاف است، تعبیر کرده ‌اند.[۱۴] . انصاف ‌ورزی در روایات با اوصافی همچون برترین ارزش‌ها،[۱۵] از سپاهیان عقل،[۱۶][یادداشت ۲] [یادداشت ۳] برترین ایمان‌ها،[۱۷] سرور (سید) اعمال،[۱۸][یادداشت ۴] سخت ‌ترین تکالیف[۱۹] و از نشانه ‌های مؤمن[۲۰] شناسانده شده و از توصیه‌ های امام علی ع به مالک اشتر هنگام فرستادن به فرمانداری مصر است.[۲۱] رعایت انصاف در حق خود،[۲۲] خداوند،[۲۳] دشمنان،[۲۴] همراهان و همسفران،[۲۵] ضعیفان[۲۶] و انصاف حاکمان در حق شهروندان،[۲۷] انصاف در حق مظلومان[۲۸] و انصاف در دعا[۲۹] از مواردی است که در روایات بر آن سفارش شده است.


اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اخلاق قرآنی

تاريخ : سه شنبه ۹ دی ۱۴۰۴ | 9:3 | تهيه وتنظيم توسط : حُجَّةُ الاسلام سیدمحمدباقری پور |