اخلاق قرآنی- عدالت ورزی
عدل : اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل [۱۱]. هنگامی که میان مردم داوری میکنید ، به عدالت داوری کنید. عدل: إِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ .نساء / 58. هنگامی که میان مردم داوری میکنید، به عدالت داوری کنید. عدالت ورزی : یکی از ویژگی های بارز انسان ها حس عدالت خواهی و عدالت طلبی آنها می باشد. به طوری که اگر تاریخ را مورد بررسی قرار دهید خواهید یافت که اغلب انقلاب ها و تحولات تاریخی با انگیزة ایجاد عدالت شکل گرفتند. عدالت همواره در همة جوامع دارای تقدس بوده و آرمانی است که همه جوامع در جهت تحقق آن به تکاپو مشغولند. یکی از مجراهای تحقق عدالت اجتماعی از طریق مسائل اقتصادی است و این که این دو مسئله هم راستا و مکمل یکدیگر می باشند. امام محمد باقر (ع) می فرماید: «سه چیز است که تمام مردم به آن نیازمندند: 1. امنیت و آرامش 2. عدالت و دادگستری 3. فراوانی نعمت و ارزاق عمومی» از امام صادق (ع) نیز نقل شده است که انسان ها به رفاه و غنا می رسند آنگاه که میان آنان عدالت تحقق یابد. پر واضح است که با توجه به مطالب ذکر شده می توان دریافت که رابطة تنگاتنگی میان برقراری عدالت و درآمدها وجود دارد همان گونه که در کلام امام صادق (ع) تحقق عدالت منوط به دست یابی تمام افراد جامعه به سطحی از رفاه و غنا شده است. عدل در لغت و اصطلاح، معانی مختلفی دارد که به برخی از آنها اشاره میشود: «نهادن هر چیزی به جای خود»، «حد متوسط میان افراط و تفریط در قوای درونی»، «به تساوی تقسیم کردن»، «رعایت برابری در پاداش و کیفر دادن به دیگران، اگر عمل نیک است پاداش و اگر بد است است کیفر داده شود». در تفسیر نمونه ذیل آیه ۹۰ سوره نحل آمده عدل به معنای واقعی کلمه آن است که هر چیزی در جای خود باشد؛ یعنی دادن حق هر صاحب حق. شهید مطهری در کتاب عدل الهی چهار برداشت از عدل را بیان می کند: ۱. موزون بودن: یعنی رعایت تناسب یا توازن میان اجزای یک مجموعه؛ واژه اقتصاد نیز در فرهنگ اسلامی به معنای رعایت حد وسط و اعتدال ذکر شده است و اساس اقتصاد اسلامی بر مبنای رعایت اعتدال است. ۲. تساوی و رفع تبعیض: یعنی رعایت مساوات بین افراد هنگامی که استعدادها و استحقاق های مساوی دارند، مانند: عدل قاضی. ۳. رعایت حقوق افراد و دادن پاداش و امتیاز بر اساس میزان مشارکت آنها مانند: عدالت اجتماعی. ۴. رعایت استحقاق ها: این معنی از عدل عمدتاً مربوط به عدالت تکوینی و از خصوصیات باری تعالی است. وی همچنین از واژه عدالت و ظلم که درباره انسان بکار میرود، چنین ترسیمی ارائه داده است: «ما افراد بشر، فردی از نوع خود را که نسبت به دیگران قصد سوئی ندارد، به حقوق آنها تجاوز نمیکند، هیچ گونه تبعیضی میان افراد قائل نمیگردد، در آنچه مربوط به حوزه حکومت و اداره او است با نهایت بیطرفی به همه به یک چشم نگاه میکند، در مناقشات و اختلافات افراد دیگر، طرفدار مظلوم و دشمن ظالم است؛ چنین کسی را دارای نوعی از کمال (یعنی عدالت) میدانیم و روش او را قابل «تحسین» میشماریم و خود او را «عادل» میدانیم. در مقابل، فردی را که نسبت به حقوق دیگران تجاوز میکند، در حوزه قدرت و اداره خود میان افراد تبعیض قائل میشود، طرفدار ستمگران و ستمکشان «بیتفاوت» است، چنین کسی را دارای نوعی نقص به نام «ظلم» و ستمگری میدانیم و خود او را «ظالم» میخوانیم و روش او را لایق «تقبیح» میشماریم .
مفهوم شناسی عدالت – عدالت پژوهان در پژوهشهای خود تعریف مشخص و دقیقی از مفهوم عدالت اجتماعی ارائه نداده اند؛ بلکه بیشتر در توضیح آن به تبیین عناصر، ارکان و مصادیق آن پرداخته اند؛[۲۶] با این حال برخی سعی کرده اند تعریفی از عدالت اجتماعی با توجه به عناصر اصلی آن ارائه دهند. به گفته آنان، عدالت اجتماعی به معنای امکان بهره مندی همگان از شرایط عادلانه برای دسترسی به منابع و فرصتهای اجتماعی [۲۷] یا «حفظ و رعایت حقوق همه مردم و توجه به مصالح عمومی» است.[۲۸] در توضیح این تعاریف گفته شده است که عدالت اجتماعی یعنی در شرایط مساوی، با همه یکسان رفتار شود و در شرایط متفاوت، رفتار بر اساس تواناییها، نیازها و استحقاق واقعی افراد تنظیم گردد.[۲۹] .
عدالت به گسترده ترین درک از آن، اصلی است که مردم آنچه شایستگی اش را دارند، دریافت میکنند، تحت تأثیر از میدانهای پرشماری، با بسیاری دیدگاهها و پرسپکتیوهای متفاوت، تفسیر آنچه که بهعنوان «شایسته» است در بر گیرنده مفهومهایی بر پایه اخلاقیات، عقلانیت، قانون، دین، انصاف و عدالت است.[۱] همچنین دادمندی را در فلسفه هر چیز در جای خود معنی کرده اند.[۲] . عدالت در واژه معادل نظم و ادب است. در پارسی داد معادل عدل، و «دادمندی» یا «دادگری» معادل عدالت است. «دادگر» نیز معادل عادل میباشد. «دادگستر» نیز به معنای گسترندهٔ عدل است. از دیگر واژههای دارای ترکیب داد در پارسی، دادگاه، دادیار، دادسِتان، دادخواهی، داددهی، دادرسی، دادپرسی و غیره میباشند.[۳] واژهٔ «داد» برگرفته از «داتا» ی ایرانی باستان به معنای «قانون» است.[۴] . عدالت اجتماعی : عدالت اجتماعی یعنی طراحی و اجرای نظام حقوقی به گونه ای که هر کس به حق عقلانی اش برسد و در مقابل آن حقوق، وظایفی را انجام دهد یا مسئولیت و عواقب تخلف از آن را بپذیرد. با این حال در تعریف عدالت اجتماعی توافق محکمی وجود ندارد. دیگر حوزهها : عدالت در اصطلاح فقهی؛ صفت کسیست که گناه کبیره نکند و بر گناه صغیره اصرار نورزد. عدالت در اخلاق یونانی صفت کسیست که هر سه صفت حکمت، شجاعت و عفّت را داشته باشد.[۵] .
عدالت اجتماعی : یکی از دلالت های مفهوم عدالت است که منظور از آن تخصیص «منصفانه ی» منابع در یک اجتماع انسانی است. به این معنا؛ قانون باید به سطح قابل قبولی از عدالت واقعی و رسمی دست یابد و باید توزیع منصفانهٔ منابع و برابر فرصتها را تضمین کند.[۱] . دانشجویان دانشکده برای یک هفته در چادرها زندگی میکنند تا سطح آگاهیشان را نسبت به آنچه؛ که معتقدند برای عدالت اجتماعی لازم است، افزایش دهند. امروزه در جریان اصلی سیاسی سه نظریهٔ فلسفهٔ سیاسی سه مکتب اصلی عدالت وجود دارد: آثار ارسطو در خصوص عدالت که بسیار تأثیرگذار و مجادله برانگیزند؛ که مبنای نظریه های مدرن نو- ارسطویی و فردگرایانه برای عدالت هستند، نظیر فلسفهٔ عینیت گرای نیچه ای آین رند. مهمترین کار روش شناسانهٔ ارسطو تمایز قراردادن او بین عدالت اصلاحی و توزیعی بود. نظریه های قرارداد اجتماعی که آموزه های لیبرال کلاسیک خود را با فرضیهٔ معروف قرارداد اجتماعی توجیه میکند؛ فرض میشود اجتماع آزاد و مردم سالار مبتنی بر انتخاب آزاد، عوامل عاقل و خودمختار است. سودمندگرایی، فلسفه ای که هدف آن حداکثرسازی رفاه اجتماع است: نفوذ و قدرت سودمندگرایی نیروی اصلی پشتیبان استحکام و قوی کردن فلسفهٔ سیاسی بوده است؛ خصوصاً پس از آنکه سودمندگرایی توسط علم اقتصاد نئو کلاسیک مورد پذیرش قرار گرفت. اغلب نظریات معاصر با واکنش (معمولاً منتقدانه) نسبت به ایدههای سودمندگرایانه شروع میشوند.
عدالت اجتماعی را به معنای امکان بهره مندی همگان از شرایط عادلانه برای دسترسی به منابع و فرصتهای اجتماعی دانسته اند که طبق آن با همگان در شرایط یکسان، رفتاری همسان میشود و در شرایط متفاوت، به تناسب تواناییها، استحقاق و نیازهای افراد، رفتاری متناسب با شرایط انجام میگیرد. عدالت اجتماعی با وجود اینکه از مفاهیم نو محسوب میشود؛ ولی ریشه ای عمیق در مطالعات اسلامی دارد و در پیوند با علومی چون فقه، کلام، فلسفه، اخلاق، حقوق، سیاست و اقتصاد است. در برخی پژوهشها، عدالت اجتماعی به عنوان قاعده ای فقهی مطرح شده که هم در اثبات یا نفی احکام شرعی کاربرد دارد و هم معیار سنجش درستی یا نادرستی احکام فقهی است. این قاعده فقهی بر اساس رویکرد فقه حکومتی، می تواند در موارد فقدان نص دینی مبنای استنباط مجتهد قرار گیرد. رواج نظریه عدالت اجتماعی را در اندیشه های شیعی، به دلیل اصلاح رویکرد فردگرایانه نسبت به عدالت دانسته اند و اینکه این رویکرد از محصور کردن عدالت، فقط در امور اخلاقی و ویژگیهای شخصیتی عدالت فردی اجتناب میکند. تحقق عدالت اجتماعی را با استناد به آیات قرآن از اهداف بعثت انبیا دانسته اند. اندیشمندانی مانند امام خمینی، علامه طباطبایی و مرتضی مطهری، اوامر خدا به رعایت عدالت را در قرآن، بیشتر ناظر به عدالت اجتماعی میدانند تا عدالت فردی. همچنین اندیشمندان اسلامی منشأ عدالت اجتماعی را در فطرت انسان می دانند و اینکه ارزش عام انسانی است که تمام ساحات زندگی انسان را در بر میگیرد. فهم مفهوم عدالت اجتماعی را وابسته به فهم عناصر و شاخصهای آن از جمله آزادی، برابری، همکاری اجتماعی، رعایت استحقاق و شایستگی، و دادن سهم هر صاحب سهمی دانسته اند. پژوهشگران معتقدند که عدالت اجتماعی زمانی محقق میشود که حقوق اجتماعی شهروندان به رسمیت شناخته شود و میان حقوق فرد و جامعه توازن برقرار باشد. تشکیل حکومت را شرط دیگر تحقق عدالت اجتماعی میدانند؛ حکومتی که در عرصههای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی زمینههای عدالت را فراهم آورد. عدالت اجتماعی در بعد سیاسی، به معنای مشارکت برابر، بیطرفی دولت و شایسته سالاری، در بعد اقتصادی، ناظر به توزیع عادلانه ثروت، مبارزه با فساد و کاهش فاصله طبقاتی؛ و در فرهنگ، به معنای توزیع برابر فرصتهای آموزشی و فرهنگی است. ایجاد توازن و نظم در جامعه، حفظ کرامت انسان و توسعه توانمندیهای او را از نتایج و اهداف عدالت اجتماعی برشمرده اند که رعایت آن موجب امنیت، آرامش، اصلاح جامعه و نابودی ظلم میشود. برخی نحله های اسلامی و تعدادی از مکاتب فکری در غرب و همچنین طرفداران اندیشه های مارکسیستی، عدالت اجتماعی را مفهومی غیرعملی و ناقض آزادی و یا محصول دنیای سرمایه داری معرفی کردهاند که نباید به دنبال تحقق آن بود. مخالفان مسلمانِ عدالت اجتماعی معتقدند، چون اسلام دینی کامل است که تمامی نیازهای معنوی و مادی انسان را پوشش میدهد، دیگر نیاز به نهادها و معارف بشری مانند عدالت اجتماعی برای الگوسازی اجتماعی وجود ندارد.
جایگاه عدالت اجتماعی : عدالت اجتماعی با اینکه مفهومی جدید شمرده میشود،[۱] اما پشتوانه ای بسیار کهن دارد و بخش گسترده ای از پژوهشهای مربوط به عدالت پژوهی را در گذشته و امروز به خود اختصاص داده است. برخی ریشههای طرح این موضوع را در دانشهای اسلامی حتی تا آثار فیلسوفانی مانند فارابی دنبال کردهاند.[۲] مسئله عدالت اجتماعی با حوزههای گوناگون دانش مانند فلسفه، اخلاق، علوم سیاسی و اجتماعی، حقوق، اقتصاد، علوم تربیتی و روانشناختی[۳] و همچنین با علوم دینی مانند کلام و فقه در ارتباط است.[۴] . گسترش این نظریه در اندیشه شیعی را در نتیجه کنار گذاشتن نگاه فردگرایانه ای میدانند که در میان برخی از اهلسنت رایج بود و عدالت را تنها به امور اخلاقی یا عدالت فردی محدود میکردند.[۵] همچنین افزایش نقش اجتماعی و سیاسی انسان و حضور او در عرصههای عمومی مانند اقتصاد، فرهنگ و سیاست، از دلایل پررنگ شدن موضوع عدالت اجتماعی دانسته شده است؛[۶] تا آنجا که سازمان ملل نیز روز ۲۰ فوریه را «روز عدالت اجتماعی» نام گذاری کرده است.[۷] . اندیشمندان اسلامی مانند امام خمینی تحقق عدالت اجتماعی را بر اساس آیاتی همچون آیه ۲۵ سوره حدید از اهداف مهم بعثت پیامبران میدانند.[۸] علامه طباطبایی نیز ذیل آیه ۹۰ سوره نحل تصریح میکند که امر الهی به عدالت، مربوط به عدالت اجتماعی است نه عدالت فردی.[۹] مرتضی مطهری نیز معتقد است بیشترین آیات مربوط به عدل در قرآن، درباره عدالت اجتماعی هستند.[۱۰] احمد واعظی از پژوهشگران دینی در حوزه عدالت اجتماعی، نیز اوامر قرآنی درباره عدل و قسط را اوامر تأسیسی میداند که جامعه و نظام سیاسی وظیفه دارد آنها را در همه عرصههای زندگی برقرار کند.[۱۱] . پژوهشگران دینی، تعدادی از آموزههای نهجالبلاغه را درباره مسئله عدالت اجتماعی دانسته اند. ازجمله عبارت امام علی ع در خطبه شقشقیه، هنگام پذیرش خلافت [۱۲]را نشانه آن دانسته اند که امام حکومت را برای تحقق این نوع از عدالت پذیرفته است.[۱۳] همچنین توصیه به رعایت انصاف نسبت به همه شهروندان در عهدنامه مالک اشتر،[۱۴] ایجاد فرصت های برابر برای همه،[۱۵] اجرای بدون تبعیض قانون[۱۶] و توجه به نیازمندان[۱۷] را از مواردی دانسته اند که منظور امام رعایت عدالت اجتماعی بوده است.[۱۸] . عدالت اجتماعی که در پژوهشهای دینی یکی از ارکان اسلام معرفی شده،[۱۹] محور اصلی تنظیم رابطه افراد با یکدیگر و رابطه دولت با مردم دانسته شده است[۲۰] که در نتیجه آن، ساختارهای عادلانه شکل میگیرد.[۲۱] از این رو، گفته میشود عدالت اجتماعی با مفهوم دولت و حقوق شهروندی پیوند خورده و تحقق آن از وظایف دولت است.[۲۲] .
قاعده فقهی عدالت اجتماعی : در برخی پژوهشهای فقهی، از عدالت اجتماعی به عنوان یک قاعده فقهی یاد شده است. این قاعده میتواند هم برای اثبات یا نفی احکام شرعی مورد استفاده فقها قرار گیرد و هم معیاری برای سنجش درستی یا نادرستی احکام فقهی باشد.[۲۳] بر این اساس گفته میشود که قاعده عدالت اجتماعی در مواردی که نصّ دینی وجود ندارد منطقة الفراغ ، میتواند راهنمای مجتهد باشد؛ زیرا اساس دین و احکام شریعت بر عدالت بنا شده است و اگری اگر حکمی با عدالت سازگار نباشد، طبق این قاعده میتوان آن حکم را کنار گذاشت.[۲۴] . نکته دیگری که درباره قاعده فقهی عدالت اجتماعی به آن اشاره شده این است که این قاعده بر اساس رویکرد فردی به فقه قابلیت تحقق نخواهد داشت و تنها با رویکرد فقه حکومتی میتوان شرایط و زمینههای اجرایی شدن آن را فراهم کرد.[۲۵] .
تحول مفهومی عدالت اجتماعی : عدالت اجتماعی در ابتدا با نگاه اقتصادی فهم میشد. در این نگاه، عدالت اجتماعی به معنای «توزیع عادلانه امکانات و ثروت میان افراد» تلقی میشد و معمولاً با عنوان عدالت توزیعی از آن یاد میکردند؛[۳۰] ولی به تدریج، مفهوم عدالت اجتماعی به عنوان ارزشی فراگیر تلقی شد که همه حوزههای اجتماعی را دربرمیگیرد. بر این اساس، عدالت اجتماعی وضعیتی تصور میشد که در آن شرایط لازم برای این فراهم میشود که هر صاحب حقی بتواند به حق خود برسد؛ در نتیجه، امور اجتماعی نیز سامان مییابد.[۳۱] . شناخت دقیق حقیقت عدالت اجتماعی را همچنین منوط به شناخت طرز فکر اسلام درباره هستی، زندگی و انسان دانسته اند.[۳۲] بر این اساس گفته شده چونه اسلام دینی فراگیر شامل عبادات و معاملات، اعتقاد و عمل، ارزشهای اقتصادی و معنوی، و دنیا و آخرت است؛ بنابراین عدالت اجتماعی نیز یک عدالت عام انسانی است که شامل تمام مظاهر زندگی میشود نه یک بُعد محدود اقتصادی یا فردی.[۳۳] . برای شناخت مفهوم عدالت اجتماعی همچنین به این نکته اشاره شده که فهم آن در هر جامعه ای، منوط به شناخت باورها و رسوم پذیرفته شده آن جامعه است؛ بنابراین فهم عدالت اجتماعی تاریخمند است و نمیتوان انتظار یک مفهوم انتزاعی، بیگانه از واقعیاتِ فرهنگی و جهان شمول را از آن داشت؛ یعنی هر جامعه ای بر اساس فرهنگ و شرایط خود، برداشتی خاص از عدالت اجتماعی خواهد داشت.[۳۴] .
منشأ عدالت اجتماعی : درباره منشأ عدالت اجتماعی دیدگاههای مختلفی بیان شده است. برخی مانند امام خمینی[۳۵] و مرتضی مطهری[۳۶] آن را مبتنی بر فطرت انسان دانسته اند. در مقابل، تعدادی از اندیشمندان غربی مانند جان رالز که به عنوان نظریه پرداز عدالت شناخته میشود، آن را صرفا یک فضیلت اخلاقی میدانند.[۳۷] گروهی دیگر نیز از باب سودمندی عدالت برای انسان، آن را پذیرفته اند؛ یعنی چون عدالت به نفع انسان است، مشروعیت دارد.[۳۸] بر اساس دیدگاهی که عدالت را بر فطرت انسان استوار میداند، گفته شده این مبنا امکان طرح مفاهیمی گسترده تر مانند عدالت جهانی و عدالت بین نسلی را نیز فراهم میکند.[۳۹] .
عناصر و شاخصها : به باور اندیشمندان، برای فهم مفهوم عدالت اجتماعی، ناچار به فهم عناصر یا شاخصهایی هستیم که از آنها به عنوان عناصر معناساز عدالت اجتماعی نام برده شده است. برخی از این عناصر عبارتند از آزادی، برابری، همکاری اجتماعی، دادن سهم هر صاحب سهمی و رعایت استحقاق و سزاواری.[۴۰] . آزادی : آزادی به معنای رها بودن انسان از سلطه دیگران و تنها تسلیم خدا بودن است. به باور برخی اندیشمندان اسلامی، این نوع آزادی روحی و روانی، انسان را در برابر عوامل تبعیض زا مقاوم میکند و از عوامل رسیدن به عدالت اجتماعی است.[۴۱] . تساوی و برابری : برابری نقطه مقابل تبعیض است؛ یعنی در جایی که برابری مطلوب و بایسته باشد، هرگونه تبعیض مانند قومی، نژادی، طبقاتی و ... مصداق بیعدالتی خواهد بود.[۴۲] مرتضی مطهری، متفکر شیعی، با رد برابری مطلق که استحقاقها و شایستگیها را نادیده میگیرد، منظور از تساوی و برابری را رفع تبعیض و برابر بودن در مقابل قانون میداند نه قانون برابر برای همه.[۴۳] . همکاری اجتماعی: همکاری اجتماعی" تکافل اجتماعی" را باعث تنظیم حدود آزادی و مساوات دانسته اند؛ زیرا آزادی مطلق و مساوات همه جانبه قابل دوام نیستند و مصالح اجتماع، اقتضای ایجاد برخی محدودیت ها در آزادی و مساوات افراد را دارد.[۴۴] . رعایت استحقاق و سزاواری : در مواردی که بهرهمندی از امتیازی مشروط به داشتن استحقاق و شایستگی افراد است، عدم رعایت این شایستگیها در نظام اجتماعی و اعتقاد به برابری مطلق را عین بیعدالتی محسوب کرده اند که به ایجاد مانع در تحقق عدالت اجتماعی منجر خواهد شد.[۴۵] . دادن سهم هر صاحب سهمی : محروم کردن افراد از سهمی که قانوناً و شرعاً صاحب آن هستند، مصداق بیعدالتی و یکی از مهمترین عوامل آسیبزننده به عدالت اجتماعی محسوب میشود.[۴۶] .
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اخلاق قرآنی
